<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872</id><updated>2011-08-22T09:08:37.248-07:00</updated><title type='text'>Noor    Dar   Ghafas</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>17</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-2830601168523037962</id><published>2011-05-23T15:44:00.000-07:00</published><updated>2011-05-23T15:45:01.094-07:00</updated><title type='text'>نامه سرگشاده به وزیر سازمان اطلاعات و رییس  قوه ی قضاییه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;با سلام خدمت وزیر محترم سازمان اطلاعات و رییس عزیز قوه ی قضاییه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; همانطور که واقفید ، پس از نقض آشکار حقوق بشر و قانون اساسی در رابطه با حق تحصیل ، حقی که قانون اساسی در اصول 19 و 20 ، آن را برای همه یکسان فرض کرده و در اختیار قشر خاصی از جامعه به عنوان قشر برتر  قرار نداده است، اکنون اقدام به خدشه وارد کردن به موسسه شده است که تنها هدف آن کسب علم و تزیید معرفت برای دانشجویان بهایی محروم از تحصیل است و این کار با دستگیری و تهمت وارد کردن به چندی از اعضای این سیستم انجام شده است. &lt;br /&gt;( اصل  19 :مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.&lt;br /&gt;اصل 20 :همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت و موازین اسلام برخوردارند. )&lt;br /&gt;برنامه های منظم و نابهنگام مسئولین ، در دستگیری چندی از اعضای خادم موسسه علمی و تفتیش منازل و دفاترکار آنها ، نشانه ی دیگری از غفلت مسئولین امور از نیروی علمی مبتکرانه ای است که میتواند موجب پیشرفت علم در این سرزمین شود. نیرویی که محرکان آن ، دانشجویانی هستند که با سطح علمی بالا، دانشگاههای معتبردنیا خواهان به خدمت گرفتن انها هستند . شاعر گرانمایه گفته است : " تاجر بی متاع بی مایه ، خود ببندد دکان خود تو مبند " .  این دستگیری ها و آزار و اذیت ها ، برای ما  دانشجویان این موسسه ، مایه ی افتخار است ، چرا که عظمت و با متاع بودن این سیستم را بیش از پیش برای ما اثبات میکند. &lt;br /&gt;بر هر ناظر بی طرفی واضح و مبرهن است ، که اتهامات وارده به این عزیزان ، صرفا بهانه ای برای نگه داشتن آنها و طی روند اداری محاکمه و فرار از بمباران اعتراضات سازمان های جهانی است . تهمت جاسوسی  که دیگر برای دربند نگه داشتن بهاییان ایران ، تکراری شده است ، بسیار واهی و بی اساس است . &lt;br /&gt;اگر هدف از این اعمال ، جلوگیری از پیشرفت علم در بین جوانان بهایی است ، خود بهتر از بقیه واقفید که در این دنیایی که طوفان تکنولوژی آن را احاطه کرده ، رسیدن به چنین مقصدی غیر ممکن است . آیا میتوان نور را در قفس نگه داشت؟؟&lt;br /&gt;واگر هدف ، به وقفه انداختن و ایجاد تشویش در میان دانشجویان است ، این مشتاقان کسب علم و معرفت ، با استقامتی بی نظیر و انگیزه ای دوچندان ، به روند خویش ادامه خواهند داد و برای آبادانی این مرز و بوم ، از هیچ عمل خلاقانه ای در راه کسب علم  و معرفت ، سرباز نمی زنند . و این سست دیوارهای مخالفت شما ، برای آنان مانع صعب العبوری نخواهد بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مطالعه ی وظایف سازمان اطلاعات که در قانون اساسی ایران ذکر شده است  ، به موردی که از پیشرفت علم جلوگیری کند ، بر نمی خوریم . این مفاد عبارتند از :&lt;br /&gt;ماده ۱۰ -  شرح وظایف وزارت اطلاعات:&lt;br /&gt;‌الف - کسب و جمع‌آوری اخبار و تولید، تجزیه، تحلیل و طبقه‌بندی اطلاعات مورد نیاز در ابعاد داخلی و خارجی.&lt;br /&gt;ب - کشف توطئه‌ها و فعالیت‌های براندازی، جاسوسی، خرابکاری و اغتشاش علیه استقلال و امنیت و تمامیت ارضی کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران.&lt;br /&gt;ج - حراست اخبار، اطلاعات، اسناد، مدارک، تأسیسات و پرسنل وزارتخانه.&lt;br /&gt;‌د - آموزش و کمک‌های لازم به ارگان‌ها و نهادها جهت حفاظت از مدارک، اسناد و اشیاء مهم آن‌ها.&lt;br /&gt;‌تبصره - هر یک از ارگان‌ها و نهادها، مسؤول حفاظت از مدارک، اسناد و اشیاء مهم خود می‌باشند.&lt;br /&gt;ه - ارائه خدمات اطلاعاتی ضروری به سازمان‌ها و ارگان‌ها و آگاه ساختن به موقع آن‌ها نسبت به توطئه‌ها.&lt;br /&gt;‌و - همکاری و تبادل اطلاعات و تجارب اطلاعاتی با کشورهایی که حائز صلاحیت لازم باشند.&lt;br /&gt; بنابر این چنین به نظر میرسد که ایران هنوز روزهای تاریکی در پیش دارد . بر هر فرد صاحب تعقل و تفکری روشن است  که کشوری که جمع کثیری از مستعد ترین جوانان خود را اینچنین از تحصیل محروم میکنند ، به آخرین چیزی که اهمیت  می دهد ،پیشرفت های مادی و علمی و فرهنگی  است . &lt;br /&gt;در اینجا شما را به پیش بینی هایی یادآور میشوم که حضرت بها الله  ، بیش از یک قرن و نیم پیش ، در خصوص وضع کنونی دنیا فرموده اند :&lt;br /&gt;" غفلت تا کی؟اعتساف تا کی؟انقلاب و اختلاف تا کی؟...فی الحقیقه اریاح یاس از جمیع جهات در عبور و مرور است انقلابات و اختلافات عالم یوما فیوما در تزاید .اثار هرج و مرج مشاهده می شود چه که اسبابی که حال موجود ، بنظر موافق نمی اید. "&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و هر روز ، مصداق جدیدی از این پیشگویی ها را در یک کشور جدید ، شاهد یم. &lt;br /&gt;قوه ی عظیمه ای که به سمت جلو در حرکت است  ، به پشتیبانی خدای متعال ، تمامی موانع را از سر راه بر میدارد  و نظم خویش را جایگزین تمام نظام ها میکند.  شایسته نیست پس از اثبات حقانیت فرموده ی حضرت بها الله باز هم به مخالفت و ممانعت با فعالیت های رو به رشد و پویا ی جامعه ی بهایی از جمله همین سیستم علمی برخیزید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصمیمات آتی شما عزیزان در خصوص این دستگیری ها ، تنها برروند علمی جامعه ی بهایی ایران موثر نیست ؛ بلکه در پیشرفت های علمی کل ایران و دیدگاه جهانیان نسبت به ارزشگذارهای علمی ایران تاثیر دارد. &lt;br /&gt;انشاالله به خاطر حرمت اسلام و وجدان ، و نیاز شدید کشورمان به ترقی و تغییر ، آن مسئولان در تصمیمات خود ، انصاف را رعایت می فرمایند .&lt;br /&gt;به امید از میان رفتن تعصبات و دیدن آبادانی کشور عزیزمان&lt;br /&gt;با احترام،&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;br /&gt;90/3/3&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-2830601168523037962?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/2830601168523037962/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2011/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2830601168523037962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2830601168523037962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2011/05/blog-post.html' title='نامه سرگشاده به وزیر سازمان اطلاعات و رییس  قوه ی قضاییه'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-2266497476386721862</id><published>2010-11-23T23:55:00.000-08:00</published><updated>2010-11-24T13:27:18.465-08:00</updated><title type='text'>بررسی آلودگی حرارتی آب و تاثیرات آن بر محیط زیست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;thermal pollution&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذرماه 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مقدمه:&lt;br /&gt;    مهندسی محیط زیست ، یکی از گرایش های رشته ی عمران است که هدف آن بررسی و اندازه گیری آلاینده های محیط زیست و کنترل آنها است. به بیانی دیگر مهندسان محیط زیست ، در صدد کنترل ومدیریت میزان آلاینده ها و پاکسازی محیط زیست هستند. برخی از این آلودگی ها عبارتند از: آلودگی آب، آلودگی هوا، آلودگی هسته ای وآلودگی خاک و...&lt;br /&gt;    شاخه ی آلودگی آبها ، خود شامل مدیریت آلودگی فیزیکی ، شیمیایی ، بیولوژیکی و رادیواکتیو است. از جمله آلودگی هایی که در زمره ی آلودگی فیزیکی  قرار میگیرد ، آلودگی حرارتی است. در این مقاله به بررسی  عوامل ایجاد کننده آلودگی ، تاثیر این آلودگی بر اکوسیستم و در نهایت جلوگیری و کنترل این نوع آلودگی می پردازیم.&lt;br /&gt;    شاید تلقی کردن حرارت به عنوان یک نوع آلودگی کمی دور از ذهن باشد ؛ ولی اگر بدانیم که افزایش درجه حرارت آبها چه تغییرات نا مطلوب و جبران ناپذیری به محیط زیست وارد می کند ، حرارت را در زمره ی آلاینده ترین عامل فیزیکی قرار خواهیم داد. اگر چه ممکن است در برخی اکوسیستم ها ، افزایش حرارت عامل مفیدی در تولید مثل برخی آبزیان (مانند حلزون و صدف ها ) شود، ولی درکل اثرات مخرب آن به مراتب بیشتراست. [1] بنابراین تعریف علمی و جامع آلودگی حرارتی ،به صورت زیر خواهد بود: &lt;br /&gt;" تخلیه ی آب و یا هوای گرم تولید شده درنیروگاهها و دیگر صنایع ،به درون منابع آب طبیعی مانند رودخانه و دریاچه ، تا حدی که باعث تغییر دمای آب وبه تبع آن تاثیرات نا مطلوب زیست محیطی شود ، آلودگی حرارتی می نامند."&lt;br /&gt;عوامل ایجاد کننده آلودگی حرارتی :&lt;br /&gt;    اصلی ترین علت بروزاین نوع آلودگی را باید در خصوصیت خنک کنندگی آب جستجو کرد. در نیروگاهها و پالایشگاهها و کارخانه ها ، دستگاهها بر اثر فعالیت مداوم گرمای زیادی تولید می کنند.ارزان ترین راه برای خنک کردن این دستگاهها ، استفاده از ارزان ترین خنک کننده ی موجود، یعنی آب است. در نیروگاهها ی هسته ای و یا بعضی نیروگاههای گرمایی ،از لوله های بسیار بزرگ هذلولی شکلی برای انتقال حرارت حاصل از دستگاهها و خنک کردن استفاده می شود.به این صورت که این لوله ها آب تازه را از رودخانه و دریاچه ها می گیرند وبا انتقال در لوله ها موجب خنک شدن محیط اطراف و در نتیجه گرم شدن خود آب می شود.آبهای درون لوله پس از گرم شدن ، به درون رودخانه و با دریاچه تخلیه می شود. در برخی دیگر از روش های خنک کنندگی از فشار هوا در برج های خنک کننده استفاده می شود که در نهایت دوباره گرمای ایجاد شده در این فرایند به صورت هوای داغ به آب تخلیه می شود. [2]&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;لوله های خنک کننده&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;برج‌های خنک کننده از نوع تر یک نیروگاه در انگلستان در حال خارج کردن بخار آب&lt;br /&gt;    به عنوان مثال فعالیت های یک نیروگاه اتمی تولید برق قادر است در هر ثانیه درجه حرارت 40 متر مکعب آب را تا 10 درجه سانتیگراد افزایش دهد.که این مقدار افزایش همانطور که در بخش بعد مورد بررسی قرار میگیرد ، میتواند به راحتی موجب از بین رفتن و یا کوچ کردن برخی آبزیان شود.&lt;br /&gt;    از دیگر عوامل بالا رفتن دمای آب درون رودخانه و دریاچه ها ، دستکاری های انسان در طبیعت است. ازبین بردن پوشش گیاهی مناطق کنار رودخانه ها و قطع درختان ، موجب تابیدن بیشتر نور خورشید به درون آبها و بالا رفتن دمای آب می شود. با گسترش شهرها و روستاها و کشیده شدن آنها تا مرز طبیعت ،فاصله شهرها با رودخانه ها و دریاچه ها تا حد زیادی کم شده است. و این نزدیکی موجب تاثیر پذیرفتن آبها از پدیده ای به نام " جزیره ی گرمایی " می شود که نتیجه آن افزایش دمای آبها تا حد قابل توجهی است.  پدیده ی جزیره ی گرمایی که مدتی است ذهن مهندسان محیط زیست را همچون آلودگی گرمایی به خود معطوف داشته است ، عبارت است ازجذب شدن گرمای خورشید توسط سطوح تیره رنگ موجود در محیط. (شامل خیابان ها و بام ساختمان ها به عنوان بیش ازنیمی از مساحت شهرها ). این پدیده دمای شهرها را تا 15 درجه سانتیگراد افزایش می دهد که در صورت نزدیکی به منابع آب طبیعی ، موجب افزایش دمای آبها نیز می شود. [3]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاثیر آلودگی حرارتی بر اکوسیستم:&lt;br /&gt;  افزایش دمای آب ،موجب مرگ و یا کوچ برخی آبزیان از جمله ماهی ها میشود. آلودگی گرمایی به 4 دلیل زیر موجب مرگ آبزیان می شود :&lt;br /&gt;1) افزایش دما ، باعث تسریع فعالیتهای زیستی آبزیان و در نتیجه افزایش نیاز به اکسیژن می شود.&lt;br /&gt;2) افزایش دما ،انحلال پذیری اکسیژن را در آب کاهش می دهد.&lt;br /&gt;3) افزایش دما ،موجب استفاده ی بیشتر باکتری های هوازی از اکسیژن و در نتیجه کاهش اکسیژن می شود.&lt;br /&gt;4) افزایش دما ،موجب فعال شدن پدیده ی تخمیر که مصرف اکسیژن بالایی دارد، می شود.&lt;br /&gt;   اشاره به این نکته شایان اهمیت است که دمای طبیعی زندگی همه ی آبزیان یکسان نیست و به همین دلیل آنان را در اعماق مختلف رود یا دریاچه و دریا مشاهده می کنیم. با افزایش دما و به دلایل ذکر شده ، اکسیژن موجود در آب کم می شود. موجودات برای استفاده از اکسیژن موجود درآب از هم پیشی می گیرند.با گرم شدن دمای بدنشان ، فعالیتشان زیاد می شود بنابراین اکسیژن بیشتری نیاز دارند ؛و این در حالی است که میزان اکسیژن رو به کاهش است.بنابراین برخی از موجوداتی که توانایی حرکت ندارند و یا حرکتشان کند است ، از بین می روند. برخی دیگر نظیر ماهی ها که قادر به نقل مکان هستند ، از آن منطقه کوچ می کنند. تحقیقات به عمل آمده توسط پژوهشگرانی چون   Rieded,Cain,Winterstien برخی دیگر از علل مرگ و میر ماهیان را بر اثر آلودگی حرارتی نشان می دهد. این مطالعات نشان می دهد که افزایش دما موجب کاهش زمان هضم غذا برای ماهی ها می شود.همچنین به این نتایج دست یافتند که گرمای بیش از حدموجب خفگی ماهی می شود چراکه افزایش دمای آب ، اکسیژن کم شده از طرفی نیاز به آن زیاد می شود.آنان همچنین اعتقاد دارند که در اثر گرما زدگی بخش سیال خون از حالت کلوئیدی خارج شده و منعقد می شود . از طرفی با افزایش درجه حرارت بدن ، تعداد گلبولهای سفید خون افزایش و تعداد گلبولهای قرمز کاهش می یابد و باعث مرگ ماهیان می شود. [3] &lt;br /&gt;به طورکلی ، آبهای سرد محیط زندگی بهتری برای ماهی ها فراهم می آورد .زیرا اکسیژن محلول در آب در دمای پایین بیشتر است.به عنوان مثال ماهی غرل آلا و نوعی صدف خوراکی تنها در آبهای سرد زندگی می کنند و افزایش دما موجب کوچ آنها به منطقه ای دیگر می شود که نهایتا منجر به بر هم خوردن نظم موجود در اکوسیستم ها خواهد شد.&lt;br /&gt;جلوگیری و کنترل و مدیریت آلودگی حرارتی:&lt;br /&gt;       یکی از بهترین راههای جلوگیری از ورود آب گرم شده به درون آبها ، اسنفاده از برجهای خنک کننده است که خوشبختانه از آن در اکثر نیروگاهها استفاده می شود. آب گرم شده توسط دستکاههای صنعتی ، پیش از ورود به رودخانه یا دریاچه ، به این برجها هدایت می شوند و در آنجا خنک می شوند وسپس به رودخانه باز می گردد و البته بخشی از آب به صورت بخار به هوا منتقل می شود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;استفاده از برجهای خنک کننده&lt;br /&gt;    از دیگر راههای مقرون به صرفه جلوگیری از ورود آب گرم به داخل آبهای طبیعی ، ایجاد حوضچه هایی در نواحی رودخانه و دریاچه است که آب پس از گرم شدن به آنجا هدایت میشود و پس از از دست دادن دما به درون آب رودخانه تخلیه شود.&lt;br /&gt;روش دیگری که بسیارمورد پسند آژانس های حفاظت از محیط زیست است ، استفاده از انرژی گرمایی آب در محل های مورد نیاز است. به عبارتی به جای انکه این انرژی بیهوده از بین رود و موجب آلودگی شود ،می توان از آن در صنایع و مکان های دیگر استفاده کرد. به عنوان اگر نیروگاهی در نزدیکی مناطق مسکونی وجود داشته باشد ، میتوان از آب گرم حاصل از سیستم خنک کننده ، برای سیستم های گرمایشی منازل استفاده کرد.&lt;br /&gt;از دیگر روش های جلوگیری از این نوع آلودگی ،در صورتی که منشا آن قطع درختان و از بین بردن پوشش های گیاهی اطراف رودخانه ها و دریاچه ها باشد ، ممنوع شدن قطع درختان و چرای حیوانات در آن مناطق  است. که با وضع این قوانین ، هم از فرسایش خاک جلوگیری شده و هم موجب پاکی هوا وآبها می شود.&lt;br /&gt;دیدیم که غالب این روش ها نه تنها هزینه ای در بر ندارند ، بلکه ممکن است موجب در آمد زایی شود. راهکارها بسیار ساده و عملی هستند.امیدواریم که همانگونه که در سایر کشورها کمابیش به آنها عمل می شود ، در کشور ما نیز شاهد اعمال قوانین و کاهش روزافزون آلودگی های محیط زیست باشیم.&lt;br /&gt;فراموش نکنیم که  : " هرگونه آسیبی که به محیط زیست وارد کنیم، طبیعت از ما و از فرزندان ما با بیرحمی انتقام میگیرد." [3]&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-2266497476386721862?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/2266497476386721862/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/11/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2266497476386721862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2266497476386721862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='بررسی آلودگی حرارتی آب و تاثیرات آن بر محیط زیست'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-2824255970089056058</id><published>2010-10-16T05:44:00.000-07:00</published><updated>2010-10-16T05:45:58.554-07:00</updated><title type='text'>رساله مدنیه و پیام 26 نوامبر 2003</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;مقدمه:&lt;br /&gt;دست پنهان و قلم بين خط گذار                       اسب در جولان و ناپيدا سوار&lt;br /&gt;گه بلندش مي كند، گاهيش پست                      گه درستش مي كند، گاهي شكست&lt;br /&gt;گه يمينش مي برد، گاهي يسار                     گه گلستانش كند، گاهيش خار&lt;br /&gt;تير پران بين، و ناپيدا كمان                           جانها پيدا و، پنهان جان جان&lt;br /&gt;تير را مشكن كه اين تير شهي است                 نيست پرتابي ز شصت آگهي است&lt;br /&gt;ما رميت اذ رميت گفت حق                          كرا حق بر تارها دارد سبق&lt;br /&gt;" مولانا "&lt;br /&gt;در این مقاله به بررسی ارتباط میان اثر گهر بار حضرت عبدالبها ء، کتاب  " رساله مدنیه  " و پیام منیع ساحت رفیع بیت العدل اعظم مورخ 26 نوامبر 2003 میپردازیم. برای جهت دادن به این بررسی ، مایلیم برای پرسش های زیر در این مقاله پاسخ روشنی بیابیم: &lt;br /&gt;1)  حضرت عبدالبها در رساله مدنیه توضیحاتی در مورد علت عدم ذکر نام خود به عنوان نویسنده ذکر می کنند این توضیحات چه تفاوتی با توضیح مذکور در پیام معهد اعلی دارد؟ نظر شما در باره این تفاوت چیست؟ چه دلایل دیگری می توان برای این امر در نظر اورد؟&lt;br /&gt;در رساله مدنیه حضرت عبدالبها ء صریحا عنوان فرموده اند که هدف ایشان از عدم ذکر نام ، این بوده است که نشان دهند هدف ایشان فقط خیر عموم عالم است و از آنجا که نشان دادن راهی به سوی خیر ، عین عمل خیر است ، ایشان اقدام به نگارش این مجموعه فرموده اند. در ادامه می فرمایند که نیازی به تحسین و تزییف و تصدیق و تکذیب احدی از مردم ندارند چون آواره بادیه محبت الله هستند .همچنین با توجه به مفهوم آیه ی که در رساله بیان فرموده اند ،  ( جز این نیست که شما را برای خدا اطعام می کنیم و از شما نه پاداشی می خواهیم نه سپاسی) و همچنین بیت شعری که در ابتدای مقاله نیز آورده شده ، متوجه می شویم که حضرت عبد البهاء فقط از روی خیر خواهی و نصیحت این کار را انجام داده اند. &lt;br /&gt;در پیام منیع ، توجه ما به وقایع تاریخی آن زمان جلب میشود و حکمتی دیگر از عدم ذکر نام نویسنده در آن رساله برای خوانندگان روشن می شود. در این پیام فرموده اند که چون جامعه ی نوپای دیانت بهایی ، گرفتار تعصبات بی حد و مرز مردمان و دولت آن زمان بود ، حضرت عبد البهاء از ذکر نام خود امتناع ورزیدند. با این عمل به طوفان افتراعات و دریای تهمت هایی که در آن زمان به بهاییان نسبت داده میشد ، افزوده نگشت . &lt;br /&gt;تاریخ آن دهه را به یاد می آوریم که با یکبار تحصن گروهی بهاییان در سفارت روسیه ، به آنان انواع رابطه ها را با کشور روسیه نسبت دادند. حال مجسم کنید که اگر این رساله از طرف رهبر بهاییان از اسراییل به دست ایرانیان می رسید ، چه تهمت هایی که به بهاییان زده نمی شد.&lt;br /&gt;از دلایل دیگر این امر ، میتواند این باشد که حضرت عبد البهاء تمایل داشتند این مد نظر تعداد کثیری از مردمان ایران قرار بگیرد  و اگر اسمی به میان آورده می شد ، ممکن بود عده ای به علت غرض و تعصب ، خود را از تاثیرات چنین اثری محروم کنند. پی با بی نام بودن آن ، بر تعداد مخاطبان افزوده شد.&lt;br /&gt;2) نظریه حضرت عبد البهاء در مورد حکومت مردم سالاری :&lt;br /&gt; اعتقاد حضرت عبد البهاء در مورد حکومت مردم سالاری ، نوعی حکومت دموکراتیک بود که البته این حکومت ویژگی ها ی خاص خود را دارا است. در رساله می خوانیم که :&lt;br /&gt;" تشکيل مجالس و تأسيس محافل مشورت اساس متين و بنيان رزين عالم سياست است ولکن از لوازم اين اساس امور چنديست اوّل آنکه بايد اعضای منتخبه متديّن و مظهر خشية اللّه و بلند همّت و عفيف النّفس باشند .&lt;br /&gt;ثانياً آنکه مطّلع بر دقائق اوامر الهيّه و واقف بر اصول مستحسنهء مقنّنهء مرعيّه و عالم بر قوانين ضبط و ربط مهامّ داخليّه و روابط و علاقات خارجيّه و متفنّن در فنون نافعهء مدنيّه و قانع بمداخل ملکی خود باشند . "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" و همچنين ملوک ...در فکر توانگری و غنای فاحش ذاتی خود نبوده بلکه غنای جمهور رعايا را عين غنای خود شمرده ثروت و وسعت عموم افراد اهالی را معموريّت خزائن سلطنت دانسته افتخارشان بذهب و فضّه نبوده بلکه بروشنائی رأی و بلندی همّت جهان آرای بوده . و همچنين وزرای مکرّم و کلای مفخّمی که رضای حقرا بر رضای خود مقدّم داشته... و روز و شب مشغول بتمشيت مهامّ امور و احداث و ايجاد وسائل ترقّی جمهور بودند "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این فردی که به عنوان منتخب مردم انتخاب می شود باید بلند همت و عفیف النفس باشد ، بر تمامی اوامر الهی و مادی و سیاسی آگاهی کامل داشته باشد. آن افراد منتخب ، در فکر آسایش و راحتی و غنای خود نباشند بلکه به فکر آسایش مردم باشند.و برای مردم وسائل ترقی و پیشرفت را مهیا کنند.&lt;br /&gt; البته این شرط به تنهایی برای حل مشکلات کشور کافی نیست   و خود مردم هم باید متدین و آگاه و متفنن باشند که بتوانند بر کار منتخب خود نظارت کنند و در صورت وی را از طریق  دادگاه بازخواست کنند.  همچنین که فرموده اند :&lt;br /&gt;" اگر اهالی متديّن و در قرائتو کتابت ماهر و متفنّن باشند اگر مشکلی رخ نمايد اوّلاً بحکومت محلّيّه شکايت نمايند اگر امری مغاير عدل و انصاف بينند و روش  و حرکت حکومت را منافیرضای باری و مغاير معدلت شهرياری مشاهده کنند داوری خود را بمجالس عاليه رسانند و انحراف حکومت محلّيّه را از مسلک مستقيم شرع مبين بيان کنند و بعد مجالس عاليه صورت استنطاق را از محلّ معلوم بطلبندالبتّه آنشخص مشمول الطاف عدل و داد گردد . "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) نظریه حضرت عبد البهاء در مورد حاکمیت قانون:&lt;br /&gt;حضرت عبد البهاء پرتو وسیعی  از نظم بدیع و جهان آرای حضرت بهاء الله را در برابر دیدگان خوانندگان این اثر گهر بار قرار می دهند. با اشاره ای به مسئله ی صلح عمومی ، این موضوع را بیان می کنند که در آینده ی نه چندان دور ، ملوک و سران کشور های دنیا باید به متحداٌ متفقا ، یک مجمع را برگزار نمایند و در آن برای سعادت نوع بشر ، با عزمی جزم قدم پیش بگذارند و در مورد صلح عمومی به مذاکره نشینند. یک قرارداد و قانون بین المللی و فراگیر وضع کرده و در آن حدود تمامی کشور ها را معین کنند؛ و همچنین قوانینی برای زیر پا گذاشتن این معاهده وضع کرده که ضمن آن تمامی کشور ها ، علیه کشور متجاوز به پاخیزند. همچنین که در رساله می خوانیم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" بلی تمدّن حقيقی وقتی در قطب عالم عَلَم افرازد که چند ملوک بزرگوار بلند همّت چون آفتاب رخشندهء عالم غيرت و حميّت بجهت خيريّت و سعادت عموم بشر بعزمی ثابت و رأی راسخ قدم پيش نهاده مسئلهء صلح عمومی را در ميدان مشورت گذارند و بجميع وسائل و وسائط تشبّث نموده عقد انجمن دول عالم نمايند و يک معاهدهء قويّه و ميثاق و شروط محکمهء  ثابته تأسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم هيئت بشريّه مؤکّد فرمايند..."&lt;br /&gt;در جای دیگر اذهان خوانندگان را به تاریخ ایران معطوف می کنند و می فر مایند که نخستین حکومتی که در کل دنیا  تاسیس شده و بزرگترین سلطنت موجود ، حکومت ایران بوده است. و در ادامه نصیحت  می فرمایند که اهل ایران باید قدری از سکر هوی  به هوش بیایند. چه اتفاقی افتاده که دیگر چنان حکومتی برای ایرانیان دور از اذهان ایشان است ؟ چرا این مردمانی که همیشه با سربلندی یاد می شده اند ، اکنون با ذلت از آنها یاد می شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4) تاکید  حضرت عبد البهاء در مورد تعلیم و تربیت عمومی :&lt;br /&gt;در جای جای این رساله حضرت عبد البهاء ، در مورد تعلیم و تربیت عمومی سخن به میان آورده اندو بر آن تاکید فرموده اند. در اوایل این رساله نظر خوانندگان را به اهمیت و فواید علوم و فنون جلب می نمایند که ببینید ترقی علوم چگونه میتواند یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همانطور که در متن رساله می خوانیم ، حضرت عبد البهاء تعلیم و تربیت را پیش زمینه ی منظم شدن اوضاع و احوال کشور و حتی عادل و مطهر گشتن اولیاء امور دانسته اند: &lt;br /&gt;" آيا توسيع دائرهء معارف و تشييد ارکان فنون و علوم نافعه و ترويج صنايع کامله از امور مضرّه است زيرا که افراد هيئت اجتماعيّه را از حيّز اسفل جهل باعلی افق دانش و فضل متصاعد ميفرمايد ؟..... &lt;br /&gt;اين بسی مبرهن و واضحست که تا جمهور اهالی تربيت نشوند و افکار عموميّه در مرکز مستقيمی قرار نيابد و دامن عفّت و عصمت افراد اولياء امور حتّی اهل مناصب جزئيّه از شائبهء اطوار غير مرضيّه پاک و مطهّر نگردد امور بر محور لائق دوران ننمايد و انتظام احوال و ضبط و ربط اطوار تا بدرجهء نرسد که اگر نفسی ولو کمال جهد مبذول نمايد خود را عاجز يابد از اينکه مقدار رأس شعری از مسلک حقّانيّت تجاوز نمايد اصلاح مأمول&lt;br /&gt;تامّ رخ ننمايد...."&lt;br /&gt;در جایی دیگر در مورد تعلیم و تربیت عمومی می فرمایند که ثروت و غنا در صورتی ممدوح است که در راههای عام المنفعه مصرف گردد و از آن جمیع مردم به منفعت رسند. به عنوان مثال باید برای  ترویج معارف و صنایع و تربیت یتیمان مصرف گردد.&lt;br /&gt;" غنا منتهای ممدوحيّت را داشته اگر بسعی و کوشش نفس خود انسان در تجارت و زراعت و صناعت بفضل الهی حاصل گردد و در امور خيريّه صرف شود . و علی الخصوص اگر شخصی عاقل و مدبّر تشبّث بوسائلی نمايد که جمهور اهالی بثروت و غنای کلّی برساند .... اگر در ترويج معارف و تأسيس مکاتب ابتدائيّه و مدارس و صنايع و تربيت ايتام و مساکين خلاصه در منافع عموميّه صرف نمايد آن شخص عند الحقّ و الخلق بزرگوارترين سکّان زمين و از اهل اعلی علّييّن محسوب. "&lt;br /&gt;   در ادامه حضرت عبد البهاء با براهین و ادله اثبات می فرمایند که در این مسیر ( ترقی و تعلیم  و تربیت ) اکتساب روش های متنوع از سایر اقوام  و دانستن مسیر های پیموده شده توسط آنان ، لازم است . و می فرمایند که به تنها با ارتقای سطح علمی و پیشرفت در صنایع هست که کشور ایران میتواند به خرم روزگاران خوش پیشین که ایران قبله ی عالم بود ، باز گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" ... اکتساب اصول و قوانين مدنيّه و اقتباس معارف و صنائع عموميّه مختصراً ( ما ينتفع بهالعموم ) از ممالک سائره جائز تا افکار عموم متوجّه اين امور نافعه گردد و بکمال همّت بر اکتساب و اجراء آن قيام نموده تا بعون الهی در اندک مدّتی اين اقليم پاک سَروراقاليم سائره گردد. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درقسمتی دیگر از رساله ، در خصوص تعلیم و تربیت ، اشاره به نقش ادیان می فرمایند و نظر خوانندگان را به تاریخ ادیان معطوف می فرمایند که پس از ظهور هر پیامبری  در یک کشور، آن سرزمین از هر نظر شاهد پیشرفت علمی و فرهنگی بوه است. پس از ظهور حضرت مسیح پیروان آن حضرت به برکت تربیتی که از ظهور مسیح یافته بودند ، بانیان پیشرفت های گوناگون شدند و مدارس و مکاتب جهت تربیت و بیمارستان ها برای مداوا ی مردم ایجاد کردند. &lt;br /&gt;" خلاصه از برکت تربيت نفوس مقدّسهء که بر ترويج تعليمات انجيليّه قيام نمودند چه اساسمتين اخلاق حسنه در جهان در آن زمان تأسيس شد چه بسيار مکاتب و مدارس و بيمارستانها و محلّات و مکتبها بجهت تربيت اولاد ايتام و فقراء تأسيس شد و چه بسيار نفوس که منافع ذاتيّهء خود را ترک نموده ( ابتغاءً لمرضاتاللّه ) اوقات عمر را صرف تعليم و تربيت عموم نمودند . "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5) نظریه  حضرت عبد البهاء در مورد تامین رفاه  اجتماعی :&lt;br /&gt;حضرت عبد البهاء در مورد تامین رفاه  اجتماعی می فرمایند که اگر دول و ملل دارای تمدن حقیقی  شوند یعنی  به صلح دست پیدا کنند و فکر و ذکرشان حصر در سعادت عموم بشر شود ، کشور ها به جای پرداختن هزینه های هنگفت برای ساخت اسلحه ، آن سرمایه ها را برای تعلیم و تربیت عمومی صرف خواهند کرد و موجبات ترقی و تعالی و سعادت مردم را فراهم می آورند. در غیر این صورت روز بروز نیاز مند سلاح های پیشرفته تری هستند که جان هزاران شهروند را خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" ...حال انصاف دهيد که اين تمدّن صوری بدون تمدّن حقيقی اخلاقی سبب آسايش و راحت عمومی و وسيلهء اجتلاب مرضات الهی است و يا خود مخرّب بنيان انسانيّت و مدمّر ارکان آسايش و سعادت است ؟&lt;br /&gt;... ملاحظه فرمائيد که اگر چنين نعمتی ميسّر شود هيچ سلطنت و حکومتی  محتاج تهيُّأ و تدارکات مهمّات جنگ و حرب نباشد .... از اين جهت اوّلاً بندگان الهی عموم اهالی از تحمّل اثقال مصارف باهظهء حربيّهء دول راحت و مستريح شوند ثانياً نفوس کثيره اوقات خود را دائماً در اصطناع آلات مضرّه که شواهد درندگی و خونخواری و منافی موهبت کلّيّهء عالم انسانی است صرف ننمايند بلکه در آنچه سبب آسايش و حيات و زندگی جهانيانست کوشيده سبب فلاح و نجاح نوع بشر گردند و عموم دول عالم بکمال عزّت بر سرير تاجداری مستقرّ و کافّهء قبائل و امم در مهد آسايش و راحت آرميده و مستريح شوند . "&lt;br /&gt;در خصوص انتخاب یک فرد منتخب نیز فرموده اند که آن فرد  ، در فکر آسایش و راحتی و غنای خود نباشند بلکه به فکر آسایش مردم باشند.و برای مردم وسائل ترقی و پیشرفت را مهیا کنند. &lt;br /&gt;و در جای دیگر این رساله تاکیید می کنند که اولیا امور باید دامن همت و غیرت به کمر زنند و در فکر اسباب آسایش و رفاه جمیع بشر باشند و سعادت و رفاه آنان را فراهم کنند. به عبارتی ، آنحضرت ، بهترین شرایط اداره ی کشور را در حالتی میدانند که افراد در راس کار ، فکرو ذکرشان حصر در پیشرفت کشور و آبادی آن و تامین رفاه و آسایش  مردمان آن دیار باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6) نظریه  حضرت عبد البهاء در مورد پیشرفت اقتصادی :&lt;br /&gt;یاداوری پیشرفت های اقتصادی ایران زمین ، که در گذشته مشهور ترین ممالک بوده  و وسعت آن چندین برابر اکنون بوده ، آغازگر این رساله  است. حضرت عبد البهاء ذهن خوانندگان این رساله را به تاریخ ایران معطوف می کند و برخی نکات را یادآور می شوند. از جمله آنکه می فرمایند ایران اولین کشوری بود که در آن تاسیس حکومت شده و اقتصاد و معارف  آن زمان ، ایران را به غبطه ی عالم تبدیل کرده بود. سرزمینی که تمدن  آن  موجب عزت و سربلندی مردمان آن شده بود ، چه پیش آمده که اکنون محل تاسف کل دنیا شده است؟  در ادامه از مردم می خواهند که از خواب غفلت بیدار شوند و به خرم روزگاران خوش پیشین باز گردند .&lt;br /&gt;در ادامه حضرت عبد البهاء می فرمایند که در راه پیشرفت تمدن و اقتصاد ، ملل مختلف باید روش های گوناگون را از یکدیگر اقتباس کنند. و در غیر این صورت نشانه ی نادانی مردمیان است.&lt;br /&gt; شاهدی از این رساله را برای موضوع بیان شده در زیر مشاهده می کنیم : &lt;br /&gt;" ... و اگر گفته شود در اين امور نيز اقتباس جائز نه اين قول دليل بر جهل و نادانی قائل است ...&lt;br /&gt;.... و يا آنکه ما تا بحال احمال امتعه و اجناس تجارتيّه را از مملکتی بمملکتی بواسطهء حيوانات نقل ميکنيم محتاج بکالسکهء آتشی نبوده و نيستيم چه ضرور مشابهت بامم سائره بجوئيم .... "&lt;br /&gt;در بیانی دیگر ، دیانت حقیقی را سرچشمه ی تمدن وعزت وسعادت و پیشرفت مادی و علمی و اقتصادی معرفی می فرمایند . و پس از آن می فرمایند که دین هم همانند هر امر خیری که قابل سوء استعمال است ، اگر به دست علمای جاهل بیافتد ، اثر خود را از دست میدهد و چون شعله ای که برای روشنایی خانه ای به فرد کوری میدهیم ،  آن نابینا هم خود را آتش میزند و هم خانه را و به جز فساد چیزی در پی نخواهد داشت. برای مثال در دیده ایم که حضرت محمد ، آن قوم عرب جاهل را چگونه به عزت رساند. و این دین را سرچشمه ی تمامی پیشرفت ها قرار فرمود که تا سالهای  سال ، اروپاییان و دستاوردهای مسلمانان استفاده می کردند و کتب نوشته شده توسط دانشمندان مسلمان در تمامی زمینه ها از جمله طب ، در دانشگاههای کشورشان تدریس می کردند. و این پیشرفت ها در تمامی زمینه ها وقتی مبادله با سایرین می شود ، به اقتصاد آن سرزمین کمک میکند . چه از نظر وارد شدن افراد از دول مختلف به آن کشور و رونق بازارها و چه از نظر مبادلات تجاری بین دولت ها . در رساله می خوانیم :&lt;br /&gt;" ...خلاصه طائفهء عرب در جميع علوم و فنون و معارف و حکمت و سياست و اخلاق و صنايع و بدايع سرور کلّ ملل و اقوام گشتند... "&lt;br /&gt;" ... و اگر در کتب تواريخيّه از جميع دقّت شود مبرهن و واضح گردد که اکثر تمدّن اوروپ مقتبس از اسلام است چنانچه جميع کتب حکما و دانشمندان و علماء و فضلای اسلاميّه را قليلاً قليلاً در اوروپ جمع و بکمال دقّت در مجامع و محافل علوم مطالعه و مذاکره نموده امور مفيده را اجرا نمودند... "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 7) نظریه  حضرت عبد البهاء در مورد ترویج علوم و فنون مفیده :&lt;br /&gt;همانطور که در بخش پیش به آن اشاره شد ، حضرت عبد البهاء مهمترین عامل ترویج علوم و فنون را ادیان الهی می دانستند که در هر زمان که پیامبری در سرزمینی برای تربیت نفوس از سوی خدا گمارده می شد ، درآن سرزمین نسبت به سایر دول ، ارتقا ء قابل ملاحظه ای در زمینه های علمی و فرهنگی و ترویج علوم و فنون مفیده  به ارمغان می آورد. که این پیشرفت ها و علوم و فنون فقط در آن سرزمین باقی نمی ماند و همانطور که میدانیم به سایر کشور های دنیا سرایت کرده و رواج پیدا میکند و اثرات آن بسیار واضح و مشهود است.  به عنوان مثال با ورود قوم عرب به  سرزمینی که اکنون اسپانیا نام دارد ، در مدت زمان کمی مدنیت را در آنجا تاسیس کرده و سیاست ها و معارفشان را در آنجا رواج دادند و در نهایت آنجا به اسپانیا ی امروز بدل شده است که مهد ترقی و پیشرفت  در برخی زمینه هاست.  &lt;br /&gt; " جميع تمدّن اوروپ از قوانين و نظام و اصول و معارف و حکم و علوم و عادات و رسوم مستحسنه و ادبيّات و صنايع و انتظام و ترتيب و روش و اخلاق حتّی بسياری از الفاظ مستعمله در لسان فرانسه را مقتبس از عرب است. "&lt;br /&gt;اگر بخواهیم به ترویج علوم و فنون از زاویه ای دیگر بنگریم ، با ید به بیانات حضرت عبد البهاء در مورد پیشینه ی ایران اشاره کنیم که آن حضرت ، تصویری از ایران آن زمان در مقابل دیدگان خوانندگان این رساله نمایان می کند و پس از بیان افسوس خود ، از ایرانیان می خواهند که از غفلتی که آنها و سرزمینشان را به قهقرا کشانده ، بیدار شوند. فرموده اند که نه از هوشیاری مردم ایران کم شده و نه از شان و لیاقت آنها . پی باید دوباره از نظر ترقی و تمدن و پیشرفت زبانزد سایر دول و ملل گردند. در ادامه به بیان خصوصیات افراد حاکم بر مردم پرداخته و می فرمایند که این افراد باید فکرو ذکرشان حصر در پیشرفت کشور و ترویج علوم و فنون مفیده  و تامین رفاه و آسایش  مردمان گردد.&lt;br /&gt;نظر حضرت عبد البهاء در خصوص مصرف پول و ثروت ،این بوده است که ثروت و غنا در صورتی ممدوح است که در راههای عام المنفعه مصرف گردد و از آن جمیع مردم به منفعت رسند. به عنوان مثال باید برای  ترویج معارف و صنایع و تربیت یتیمان مصرف گردد. و چنین فردی از اجر و قرب خاصی برخوردار خواهد بود. در رساله چنین می خوانیم :&lt;br /&gt;" .... اگر در ترويج معارف و تأسيس مکاتب ابتدائيّه و مدارس و صنايع و تربيت ايتام و مساکين خلاصه در منافع عموميّه صرف نمايد آن شخص عند الحقّ و الخلق بزرگوارترين سکّان زمين و از اهل اعلی علّييّن محسوب. "&lt;br /&gt;   درجای دیگری از این رساله ی مبارک ،  حضرت عبد البهاء با بیان براهین فرموده اند که در مسیرترقی وترویج  تعلیم  و تربیت و علوم و فنون ، اکتساب روش های متنوع از سایر اقوام  و دانستن مسیر های پیموده شده توسط آنان ، جایز است . و می فرمایند که به تنها با ارتقای سطح علمی و پیشرفت در صنایع هست که کشور ایران میتواند به خرم روزگاران خوش پیشین که ایران قبله ی عالم بود ، باز گردد. &lt;br /&gt;8) نظریه  حضرت عبد البهاء در مورد حقوق بشر:&lt;br /&gt;در این رساله ، متنی که مستقیما دلالت به حقوق بشر نماید ، موجود نیست ؛ ولی تک تک دلایل و نیازهای عنوان شده در اثبات سایر مطالب از جانب حضرت عبد البهاء ، مبین اشاره ی ایشان به حقوقی است که بشریت به ویژه مردم ایران  باید از آن برخوردار شوند. در این رساله به خوانندگان گوشزد میشود که دولتی می تواند منتخب مردم باشد ، که آسایش و امنیت و تعلیم و ترقی را برای مردم به ارمغان آورد و برای آنها بخواهد و این آسایش و رفاه و امنیت حق طبیعی هر فردی است. و آنان حق دارند که از دولتی درخور بیانات حضرت عبد البهاء برخوردار باشند.  &lt;br /&gt;تذکار این موضوع نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است که نیاز تمامی ملل است که برای صلح قیام کنند. بشریت از جنگ بیزار است و دیگر نباید دول و ملل به دنبال کسب امور و وسائلی باشد که سبب نزاع و جدال میشود . حضرت عبد البهاء میفرمایند چرا انسان باید زندگی خود را در منازعات و مجادلات بیفایده صرف کند وقتی که می شود منابع و ثروت را برای تحصیل علوم و فنون عام المنفعه مصرف کرد؟ در خود رساله نیز آمده است که  :&lt;br /&gt;" ... اشتغال باينگونه اوهام و تدقيق و بحث زايد در اينگونه اقوال سبب تضييع اوقات و اتلاف اعمار است  بلکه انسان را از تحصيل معارف و فنونيکه از لوازم ما يحتاج اليه هيئت بشريّه است ممنوع و محروم مينمايد.... "&lt;br /&gt;در ادامه می فرمایند که نیاز امروز بشر ،  توسعه ی معارف و علوم و فنون است. و دولت ها باید این مهم را به عنوان یک حق طبیعی برای بشر فراهم کنند.  فرموده اند که  دانایی ، ضامن پیروزی در هر امری است و  آنچه که باعث شکست و تزلزل است ، همانا نادانی و جهل است . و در این راستا باید باید کتب و رسل مفید تهیه و تنظیم گردد. همانطور که در رساله ی مبارک آمده است : &lt;br /&gt;" ...الزم امور و اقدم تشبّثات لازمه توسيع دائرهء معارف است  و از هيچ ملّتی نجاح و فلاح بدون ترقّی اين امر اهمّ اقوم متصوّر نه چنانچه باعث اعظم تنزّل  و تزلزل ملل جهل و نادانی است... لهذا لازمست که رسائل و کتب مفيده تصنيف شود و آنچه اليوم ما يحتاج اليه ملّت و موقوف عليه سعادت و ترقّی بشريّه است در آن ببراهين قاطعه بيان شود و آن رسائل و کتب را طبع نموده در اطراف مملکت انتشار شود. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9) نظریه  حضرت عبد البهاء در همزیستی و بردباری بین اهل ادیان :&lt;br /&gt;بارز ترین بیان حضرت عبد البهاء درمورد همزیستی و بردباری بین اهل ادیان ، همانا نصیحت ایشان به خوانندگان است که می فرمایند دست از تعصبات دینی و قومی خود بردارند چه که این تعصبات مخرب تمدن جهانی خواهد بود. فرموده اند از تقلید نفوسی که سبب گمراهی هستند بپرهیزند و مسائل فرعی ادیان ، اهل ادیان را از رسیدن به حقیقتی که در کل آنها موجود است نشود. و همه را به یکرنگی و زندگی در کنار هم تشویق  می فرمایند که مانند درختان و گلهای یک باغ گرد هم آیید و برای سعادت نوع بشر قیام کنید. فقراتی از رساله را با این مضمون در زیر می خوانیم : &lt;br /&gt;"  ای اهل ايران چشم را بگشائيد و گوشرا باز کنيد و از تقليد نفوس متوهّمه که سبب اعظم ضلالت و گمراهی و سفالت و نادانی انسان است مقدّس گشته بحقيقت امور پی بريد و در اتّخاذ تشبّث بوسائل حيات و سعادت و بزرگواری و عزّت خود بين ملل و طوائف عالم بکوشيد. "&lt;br /&gt;10) نظریه  حضرت عبد البهاء در رابطه با نظریات واهی برخی افراد :&lt;br /&gt;حضرت عبد البهاء در این رساله برخی نظریات واهی که از سوی برخی افراد در مورد سرشت انسان عنوان شده بود را رد فرموده و با اشاره به اینکه  "بعضی نفوس چنان گمان کنند که ناموس طبیعی انسان مانع ارتکاب اعمال قبیحه و ضابط کمالات معنویّه و صوریّه است" ،  فرموده اند که این تعلیم و تربیت است که موجبات ترقی و تعالی روح انسان را فراهم می آورد و بدون تربیت انسان مانند باغ بدون باغبان خواهد بود. هرز بار می آید و اعمال شنیع و نا پسند از وی سر می زند. فرموده اند که بدون تربیت ، خرد فطری انسان قادر به تشخیص مسائل خوب و بد نخواهد بود. و فرموده اند که اگر کسی هم قادر به تمیز اعمال پسندیده از نا پسند گردد ، آن از فیوضات لا نهاییه ی ادیان الهیه است .&lt;br /&gt;".... اديان الهيّه و شرائع مقدّسهء ربّانيّه و تعاليم سماويّه اعظم اساس سعادت بشريّه است و از برای کلّ اهل عالم نجاح و فلاح حقيقی بدون اين ترياق فاروق اعظم ممکن نه...."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11) نظریه  حضرت عبد البهاء در رابطه با تقلید از غرب  :&lt;br /&gt;حضرت عبد البهاء بعد از بررسی "امور ظاهرۀ جسمانیّه" و " اسباب تمدّنیه " توضیح میفرمایند که منظور از برگرفتن تمدن دول از یکدیگر و از غرب ، تقلید کورکورانه در تمامی زمینه ها نبوده است . چراکه مغرب زمین با اینکه  مدنیت جهانی دارد ولی چون فاقد اخلاق هستند ، آن مدنیت فاقد نتیجه مطلوب خواهد بود. چراکه نتیجه ی مطلوب و پایدار یک تمدن حقیقی ، آسایش و رفاه بشر است ولکن این تمدن که با وجود درجات متعالی در علم از درجات اخلاق محروم اند و در فکر اضمحلال یکدیگرند ، به کلی مردود و فاقد نتیجه است. چنانچه فرموده اند : &lt;br /&gt;" ...نتيجه ای از اين امور مأمول نه الّا تغلّب و تسلّط موقّت حالی و چون اين نتيجه باقی و پايدار نه لهذا نزد اولی الالباب تقيّد و اهتمام را سزاوار نيست . "&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;br /&gt;شهریور 89&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-2824255970089056058?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/2824255970089056058/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/10/26-2003.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2824255970089056058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2824255970089056058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/10/26-2003.html' title='رساله مدنیه و پیام 26 نوامبر 2003'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-8855901306602325529</id><published>2010-02-26T12:50:00.000-08:00</published><updated>2010-02-26T12:52:13.113-08:00</updated><title type='text'>معرفی برخی تعالیم اخلاقی امر بهایی در مقایسه با سایر مکاتب اخلاقی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" آنجا که پای عقل و تجربه می لنگد ، خلأ یی پدید میاید که میتوان با ایمان پر کرد."  &lt;br /&gt; کانت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیری است که برخی تعالیم مبارک حضرت بهاءالله ، طبق اراده ی الهی ، توسط کشور ها و یا نهاد های بین المللی اجرا میشود.  از جمله میتوان به " تساوی حقوق زن و مرد " اشاره نمود که در کشور عزیزمان ایران هم زمزمه هایی از آن به گوش میرسد. مدتها بود که در شگفتی چگونگی تحقق این حکم در کشوری مثل ایران که سالها نا برابری حقوق بیداد میکرده ، مانده بودم. تا اینکه چندی پیش فهمیدم که در نظام آموزشی مصوبه ای تصویب شده مبنی بر اینکه  درس " آمادگی دفاعی " در خصوص جنگ و راه و روش کار با اسلحه برای دانش آموزان دختر نیز ارائه شود.  با این مصوبه دختر و پسر ایرانی در " حق " دفاع از مملکت خود برابر میشوند ! با تعجب از خود سوال کردم که آیا دختر و پسر در چنین حقوقی باید با هم برابر شوند؟  از آن پس دانستم که تعالیم و ساختار های اجتماعی ، هر چقدر هم که متعالی باشد ، تا زمانی که اصول و موازین اخلاقی  هماهنگ با آن در جامعه درونی نشود، نتیجه ی مطلوب را حاصل نخواهد کرد. تعالیم مبارکه ی امر بهایی تنها در صورت عجین بودن با اصول و موازین اخلاق بهایی قادر به دگرگونی خواهد بود. &lt;br /&gt;بنابر این بار دیگر میتوان به نا کافی بودن نظریه ی افلاطون  که بیان میکرد   "  آدمی اگر خیر و شر را بشناسد ، هرگز خلاف اخلاق رفتار نخواهد کرد " ، پی میبریم. افلاطون شرط لازم و کافی خوب زیستن را در دانستن اینکه خوبی و بدی چیست  ، میدانست . در صورتی که اثبات شد تنها دانستن ، کافی نیست. در موازین اخلاق بهایی ،  " شرّ " وجود ندارد و آن را عدم وجود خیر تلقی میکنیم. قسمتی از بیان حضرت عبدالبها را در این خصوص میشنویم : &lt;br /&gt;" ... باری حقائق معقوله مثل صفات و کمالات ممدوحه ی انسان جمیع خیر محض است و وجود است و شر عدم آنهاست. مثل جهل عدم علمست ، ضلالت عدم هدایت است ، ... و اما حقایق محسوسه آن نیز خیر محض است و شرّ اعدام است. یعنی کوری عدم بصر است ، کری عدم سمع است ، موت عدم حیاتست ... ولکن شبهه بخاطر میاید و آن اینکه عقر و مار را سم است ؛ این خیر است یا شرّ است و این امر وجودیست . بلی عقرب شرّ است اما بالنسبه به ما . مار شرّ است اما بالنسبه به ما. اما بالنسبه به خودش شرّ نیست بلکه آن سم سلاح اوست که با آن نیش محافظه ی خویش مینماید. اما چون عنصر آن سم با عنصر ما مطابق نمیآید ، یعنی در ما بین عنصر ما و عنصر او ضدیت است لهذا شرّ است و بالنسبه به هم شرند ولی فی الحقیقه خیرند... پس ثابت شد که در وجود شرّ نیست .آنچه خدا خلق کرده خیر خلق کرده... "&lt;br /&gt;از این بیان دو نکته حائز توجه و تامل است: اول اینکه در وجود شرّ نیست و آنچه را که خدا خلق کرده ، خیر است . دوم آنکه خیر و شرّ مطلق نیستند و باید به طور نسبی آنها را دریافت. &lt;br /&gt;سخنان " اسپینوزا " را در این مورد نسبی بودن خوبی و بدی به یاد میآوریم که چقدر مشابه این آموزه ی اخلاقی امر مبارک است. اما فراموش نکنیم که باز هم تفاوت هایی بین آنها وجود دارد.  آنجا که اسپینوزا اعتقاد دارد " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و به مفهوم نسبی بودن خوبی و بدی اشاره میکند ، مطابق با بیان حضرت عبدالبهاست . اما باز هم یک تفاوت کوچک این دو را از هم متمایز میکند. اسپینوزا از لفظ  " هیچ چیز " استفاده میکند و حضرت عبدالبها  لغت  " همه چیز " را بر میگزینند. اسپینوزا میگوید " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست "  و حضرت عبدالبها اعتقاد دارند که :  " همه چیز خوب و خیر است " . &lt;br /&gt;مفهوم دیگری که در موازین اخلاقی امر بهایی عنوان میشود ، این است که اجرای احکام و موازین اخلاقی ، نه جنبه ی دستور دارد و نه برای رضایت کسی است. اجرای احکام نه به خاطر وعده و وعید بهشت است و نه به علت ترس از آتش جهنم. حضرت بها الله در کتاب اقدس  میفرمایند :&lt;br /&gt;" ...اعملوا حدودی ، حبا لجمالی ... "  یعنی اینکه اوامر و احکام مرا به خاطر عشق به جمال الهی انجام دهید.&lt;br /&gt;ملاحظه میکنیم که هیچگونه اجبار یا حس انجام وظیفه و تکلیفی در معنی این بیان مستتر نیست.  بهاییان با اجرای احکام ، احساس عمل به قانون ندارند .  اکنون به برخی از تمایزات میان موازین امر بهایی و سایر مکاتب اخلاقی پی میبریم. به طور مثال میتوان مقایسه ای با اخلاق کانت انجام داد. کانت میگوید که وقتی یک مورد اخلاقی خواهد بود که بر اساس وظیفه و احترام به تکلیف باشد.( مثلا اگرمادربه خاطر عشق مراقب فرزند باشد اخلاقی نیست بلکه اگر به خاطر وظیفه اش که الزام خاصی نسبت فرزندش دارد باشد ، آنگاه عمل او اخلاقی است. )بسیار واضح است  که ما اگر نیکی  یا خدمتی میکنیم ، بر اساس قانون خاصی نیست. و اگر فرمان حضرت بها الله را بخواهیم قانون در نظر بگیریم ، چون ما طبق کتاب اقدس فرمان ایشان را به خاطر عشق به حضرت بها الله انجام میدهیم ، پس نمیتوان به آن حکم وظیفه یا تکلیف داد چرا که فرمان حضرت بها الله برای ما التزام آور نمی باشد.&lt;br /&gt;از مفاهیم دیگری در اخلاق امر بهایی که در هیچ یک از سایر مکاتب – چه دینی و چه فلسفی- به چشم نمی خورد ، عجین بودن خوشبخت زیستن فرد و جامعه است. در مکاتب سابق ، خوشبختی و چگونه زندکی کردن برای نیل به خوشبختی ، تنها برای یک فرد بیان میشد.اما دراصول اخلاقی بهایی ، جنبه ی جامعه شناختی انسان و جامعه نیز مد نظر قرار داده شده است. یعنی در بیانات مبارکه داریم که فرد چون در تعامل با جامعه است ، پس از یکدیگر تاثیر و تاثر میپذیرند. هم فرد بر جامعه تاثیر میگذارد و هم جامعه بر فرد. بنابر این فردی که از موازین اخلاقی بهایی پیروی میکند ، میداند که اگر موجبات پیشرفت جامعه را فراهم کند ، بازتابی از این پیشرفت به خود او باز خواهد گشت . بنابر این فرد تنها به فکر خود نخواهد بود بلکه اعتلای جامعه را هدفی بزرگتر میداند. &lt;br /&gt;یکی از مسائل پیچیده و غامض که از دیر باز تا کنون ذهن بشر را به خود مشغول داشته است ، اختیار و آزادی انسان و تقدیر اوست. مکتبی را که میتوان در این بحث به موازین امر بهایی شبیه دانست ، مکتب رواقی است. به یاد داریم که رواقیون معتقد بودند که "  حوادث و وقایع عالم را خداوند به نیکو ترین وجهی از پیش طرح و معین و مقدر کرده است. " با نظر این مکتب ، فضیلت عبارتست از اراده ای  که با حوادث و رویداد های طبیعت هم آهنگ و سازگار باشد. یعنی به بیانی ساده تر اگر کسی بتواند بیاموزد که آنچه را که اتفاق می افتد بپذیرد و اگر بتواند بفهمد که همه ی اینها جزء نظم و ترتیبی الهی است که او قدرت تغییر آن را ندارد ، او صاحب فضیلت است. برای مقایسه ی دقیق موازین امر با  این مکتب ، به بیان زیر از حضرت بها الله گوش میسپاریم : &lt;br /&gt;" ای بنده ی من ، تو اراده ای داری و من هم اراده ای. اما در عالم آنچه واقع میشود تنها اراده ی من است نه اراده ی تو . پس اگر خودت را آماده پذیرش اراده و مشیت من کنی ، خواسته های تو را به تو عطا خواهم کرد و الا تو در اراده و خواسته ات به عذاب خواهی افتاد و عاقبت هم همان خواهد شد که من اراده نموده ام." &lt;br /&gt;میبینیم که مسئله ی جبر و اختیار در بیانات مبارک به چشم میخورد ، ولی نه جبر کامل ، نه اختیار کامل. بلکه حالتی بینابین این دو به صورتی که اراده ی انسان در طول اراده ی خداست نه در عرض آن.  در خصوص مسئله ی جبر و اختیار ، درکتاب  مفاوضات که حاوی مسائل فلسفی است ، حضرت عبدابها میفرمایند : &lt;br /&gt;" ...اموری که در تحت اختیار انسان است مثل عدل و انصاف  ظلم و اعتساف مختصرا اعمال خیریه و افعال شریه ، این واضح و مشهود است که اراده انسان در این اعمال مدخلی عظیم دارد و اما اموری است که انسان بر آن مجبور و مجبول است مثل خواب و ممات و عروض امراض و انحطاط قوی و ضرر و زیان . این امور در تحت راده انسان نیست و مسئول بر آن نه زیرا مجبور بر آنست . اما در اعما خیریه و افعال شریه مخیر است و به اختیار خویش و به اختیار خویش ارتکاب آن نماید ... بشر عجز صرف است و فقر بحت . توانایی و قدرت مخصوص حضرت پروردگار است و علو و دنو بسته به مشیت و اراده جناب کبریا ... سکون  حرکت انسان موقوف به تایید حضرت یزدان است اگر مدد نرسد نه بر خیر مقتدر و نه بر شر توانا. بلکه چون مدد وجود از رب جود رسد توانایی بر خیر و شر هر دو دارد اما اگر مدد منقطع گردد به کلی عاجز ماند اینست که در کتب مقدسه ذکر تایید و توفیق الهیست ... و همچنین جمیع حرکات و و سکنات انسان مستمد از مدد رحمان ولکن اختیار خیر و شر راجع به انسان... کل در ید قدرت اسیر و بنده به اراده خود توانایی بر امری ندارد . پروردگار مقتدر و تواناست و مدد بخش جمیع کائنات .  " ( ص 187 )&lt;br /&gt;از این بیان که میتوان فهمید ، در دنیا قواعد اخلاقی و میزان آزادی انسان تا حدی به هم مریوط هستند. انسان در برخی مسائل اخلاقی مثل عدل و انصاف و اراده داردو در برخی دیگر مجبور است. ولی در کل همه چیز منوط به اراده ی کلی الهی است. &lt;br /&gt;از دیگر موازین اخلاقی که در این دور مبارک به آن تاکید بیشتری شده است ، مسئله ی عشق ورزیدن و مهر و محبت است. چنانچه حضرت بها الله میفرمایند : &lt;br /&gt;" قلب خود را با محبت خالصانه نسبت به تمام افرادی که در راهتان میگذرد ، مشتعل سازید. " &lt;br /&gt;این قاعده ، یک شمول کلی است به این مفهوم که به ما نمی گوید در فلان موقعیت فلان عمل را نسبت به کسانی انجام دهیم.بلکه به این صورت قاعده ی کلی را بیان میکنند .&lt;br /&gt;حضرت عبدالبها در مکاتیب ( جلد دوم – ص 266 ) میفرمایند : &lt;br /&gt;" ...اما در این دور بدیع و قرن جلیل  اساس دین الله و موضوع شریعت الله ، رافت کبری و رحمت عظمی..." &lt;br /&gt;وقتی که در برخی از اصول اخلاقی امر بهایی دقیق میشویم و میخواهیم یک مقایسه ی علمی با سایر مکاتب انجام دهیم ، ملاحظه میکنیم که با توجه به وحدت عالم و صلح عمومی که هدف این دین شده ، برخی از بهترین مکاتب و نظریات اخلاقی در پاره ای از موارد نقض میشود. مثل قاعده ی زرین که در خصوص مهر و محبت کردن و یا صدمه رساندن و ظلم ، نقض میشود. به عنوان مثال دراین دور به احبا فرموده اند که اگر دشمنان به شما ظلم میکنند ، شما به آنها مهربانی کنید و بسیار است سایر موارد مشابه دراین زمینه.&lt;br /&gt;این مقال را با توجه به بیانی از حضرت عبدالبها ومداقه در تفاوتهای موازین امری در این دور بدیع و سایر ازمنه  به پایان میرسانیم :  &lt;br /&gt;" احبای الهی به موجب تعلیمات رحمانیه قیام کنند و به نشر رائحه ی طیبه محبت عمومیه پردازند. در هر دوری امر به الفت بود و حکم به محبت ؛ ولی محصور در دایره ی یاران موافق بود نه با دشمنان. اما الحمدلله که در این دور بدیع اوامر الهی محدود به حدی نه  و محصور در طائفه نیست. جمیع یاران را به الفت و محبت و رعایت و عنایت و مهربانی به جمیع امم امر میفرماید.حال احبای الهی به موجب این تعالیم ربانی قیام کنند. اطفال بشر را پدر مهربان باشند و جوانان انسان را برادر غمخوار گردند و سالخوردگان را اولاد جانفشان. مقصود اینست که باید با کل حتی دشمنان به نهایت روح و ریحان محب و مهربان بود و در مقابل اذیت و جفا نهایت وفا مجری دارید و در موارد بغضا به نهایت صفا معامله کنید. سهم و سنان را در سینه مانند آیینه هدف نمایید و طعن و شتم و لعن را به کمال محبت مقابله کنید. تا جمیع امم مشاهده ی قوت اسم اعظم نمایند و کل ملل معترف به قدرت جمال قدم گردند که چگونه بنیان بیگانگی بر انداخت و امم عالم را به وحدانیت و یگانگی هدایت فرمود... " &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسفند ماه 88&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-8855901306602325529?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/8855901306602325529/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/8855901306602325529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/8855901306602325529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/02/blog-post_26.html' title='معرفی برخی تعالیم اخلاقی امر بهایی در مقایسه با سایر مکاتب اخلاقی'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-1413743510823924687</id><published>2010-02-04T13:08:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T13:09:51.249-08:00</updated><title type='text'>فواید دروغ در مجموعه ی " سالهای مشروطه "</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرز در عقل و جنون باریک است                          کفر و ایمان چه به هم نزدیک است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فواید دروغ در مجموعه ی " سالهای مشروطه "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در 5 سال اخیر ، تهمت ها و افترا ها به جامعه ی بهایی ،  جامعه ای که دیگر واژه ی"  اقلیت " برای آن کمی کوچک است ، رشد فزاینده ای داشته است. این مهم به نفوذ عوامل سازمان حجتیه به درون دولت مربوط میشود یا خیر ، نمی دانم. ولی چیزی که واضح است ، رشد سمپاشی ها و دروغ گویی ها در رسانه های عمومی علیه دیانت بهایی از ابتدای دولت قبل تا کنون است. &lt;br /&gt;حال بنده این فرصت را غنیمت شمرده و با بیان فواید دروغ ها در این مجموعه ، از مردم عزیز کشورم دعوت میکنم که  با ذهن باز به تماشای این مجموعه بنشینند که گاهی شیاطین به اشتباه، ما را به سوی خدا رهنمود میشوند...&lt;br /&gt;مردم عزیز کشورایران که با تفکر در تاریخ و به بحث گذاردن آن در گفتمان های خود ، توانایی تمیز راست را از دروغ دارند،  با شنیدن این اتهامات تحقیقات خود را برای یافتن حقیقت آغاز خواهند کرد. به راستی که خود دشمنان وسیله ای برای گسترش این آیین  هستند. &lt;br /&gt;این مجموعه به زعم باطل بانیان آن ، مردم را از دیانت بهایی بیزار میکند. در واقع ، مردم فکور که با تامل بر وقایع تاریخی به دنبال حقیقت هستند ، بی شک به حقیقت دست خواهند یافت.  این مجموعه جرقه ای خواهد بود برای حل شدن سوالاتی که در اذهان شکل میگیرد.  &lt;br /&gt;مردم عزیز کشورمان با شنیدن این جمله از امیر در این مجموعه که : " این مردم را در فشار نگذارید، اصالت این مملکت به مردم آن است " و مقایسه ی آن با وضعیت کنونی جامعه ی ایران و وارد آمدن  فشار های بی امان به آنان ، آیا به دروغ بودن  ما بقی جملات و اسناد تاریخی در این مجموعه پی نخواهند برد؟  آیا با شنیدن این جمله ی امیر که : " آرد به دول مختلف صادر نشود، اول حق مسلم ملت است که شکم گرسنه آنها سیر شود " و مقایسه آن با وضع موجود، به فکر فرو نمیروند؟ &lt;br /&gt;از فواید دیگر این دروغ ها ، اثبات شدن  بعضی مسائل برای متفکران است. با دیدن تمسخر پیامبران آیین بهایی در این مجموعه و اهانت به آنها ، میتوان بار دیگر به آیاتی شریف از قرآن ایمان آورد که می فرمایند :&lt;br /&gt; " كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ "(و هر امتى آهنگ فرستاده خود را كردند تا او را بگيرند و به [وسيله] باطل جدال نمودند تا حقيقت را با آن پايمال كنند پس آنان را فرو گرفتم آيا چگونه بود كيفر من )             ( سوره غافر آیه 5 ) &lt;br /&gt;"  أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ "  (پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد)    (   سوره بقره آیه 87 )&lt;br /&gt;تمسخر و اهانت تمامی  پیامبران الهی در طول تاریخ ، همیشه تکرار شده و این بار نیز متفاوت از سایر ادوارنیست. پس جای خرسندی است که با کثرت اهانات ، میتوان به حقانیت  این آیین مبین پی برد. و اتفاقا در صورت عدم وجود چنین تهمت هایی ، باید به حقانیت حضرت باب و بها الله  شک میکردیم ولی اکنون میفهمیم که حتما این آیین پیامی جدید  برای جهانیان دارد که دشمنان آن اینگونه برای وارون جلوه دادن آن رخ را میخراشند؛ چراکه شاعر میگوید : "  تاجر بی متاع بی مایه ، خود ببندد دکان خود  تو مبند. "              &lt;br /&gt;در تاریخ چنین ثبت است که چون سلطان محمد فاتح دوم برای فتح قسطنطنیه لشکر کشید و استحکامات دشمن را شکست  و میرفت که قسطنطنیه را تسخیر کند ، یکی از سرداران سپاه رم ،وارد کلیسایی شد و  کشیشی را مشغول کتابت دید. از او پرسید ای کشیش چه میکنی؟  کشیش گفت ، بر رد محمد و دین او مینویسم. سردار ناراحت شد و سیلی بر صورت او نواخت و گفت : تو اگر میخواستی ردیه ای بنویسی ، باید زمانی این کار را میکردی که محمد  در شبه جزیره عربستان یکه و تنها بود. نه اکنون که لشکریان او استحکامات ما راشکسته و چیزی نمانده که وارد قسطنطنیه شود.&lt;br /&gt;از این واقعه تاریخی عبرت آموز، باید چنین نتیجه گرفت که اگر کسی قصد ریشه کن کردن این آیین را دارد، می بایست 166 سال پیش این کار را میکرد که حضرت باب یکه و تنها در شیراز اظهار امر کرد. نه اکنون که این آیین – به اظهار دایره المعارف بریتانیکا -  از نظر پراکندگی جغرافیایی دومین دین در جهان بعد از مسیحیت است. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;عرفان وفایی &lt;br /&gt;بهمن ماه 88 &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-1413743510823924687?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/1413743510823924687/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/1413743510823924687'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/1413743510823924687'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='فواید دروغ در مجموعه ی &quot; سالهای مشروطه &quot;'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-3191474199703140522</id><published>2010-01-17T08:31:00.000-08:00</published><updated>2010-01-17T08:32:02.080-08:00</updated><title type='text'>داستان زندگی عقاب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است . عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند . ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد : چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند . نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد . برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند . در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود . پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ، سپس باید چنگال هایش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند .&lt;br /&gt;سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ... و 30 سال دیگر زندگی می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا این دگرگونی ضروری است ؟&lt;br /&gt;بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم . گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم . تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-3191474199703140522?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/3191474199703140522/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/01/blog-post_17.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3191474199703140522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3191474199703140522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/01/blog-post_17.html' title='داستان زندگی عقاب'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-8110930841419801904</id><published>2010-01-06T08:37:00.000-08:00</published><updated>2010-01-06T08:38:47.299-08:00</updated><title type='text'>گذری بر منشا موازین اخلاقی و مفهوم خیر و شر</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" دو چیز ذهن مرا به بهت و حیرت میاندازد و هر چه بیشتر و ژرفتر میاندیشم ، بر شگفتی ام میافزاید: یکی آسمان پر ستاره ای که بالای سر ماست و دیگری موازین اخلاقی که در دل ماست."   کانت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهیم به درستی به منشا و ماهیت موازین اخلاقی در هر مذهب و یا مکتب پی ببریم ، باید ابتدا به این سوالات پاسخ دهیم که : "  کدام عمل اخلاقی و کدام عمل غیر اخلاقی است؟ " و یا " چه کسی اخلاقی رفتار میکند و چه کسی غیر اخلاقی رفتار میکند؟ " &lt;br /&gt;هر کدام از مکاتب و فلاسفه نظریاتی در پاسخ به این سوال یا سوالات مشابه از قبیل " انسان چطور باید رفتار کند ؟ " یا  " زندگی سعادتمندانه برای انسان کدام است ؟ " ارائه کرده اند. به راستی کدامیک از این مکاتب یا فلاسفه بهترین روش و سیر را ارائه میدهند؟ این نظریات در ابتدا درست و بهترین می نمایانند ولی با تعمق در آنها به تضاد ها یی مابین آنها ومواردی در زندگی واقعی بر میخوریم. با این حال آیا میتوان هیچ یک از این مکاتب را به طور قطع  پاسخ سوال مطرح شده دانست؟&lt;br /&gt; در این مقاله برای رسیدن به  یک پاسخ قانع کننده ابتدا به بررسی ومقایسه ی نظریات دو تن از فلاسفه ی بزرگ  به نامهای  " اسپسنوزا " و  " کانت " در مورد موازین اخلاقی میپردازم و سپس این دو نظریه را با موازین دیانت بهایی مقایسه خواهم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" آنجا که پای عقل و تجربه می لنگد ، خلأ یی پدید میاید که میتوان با ایمان پر کرد." &lt;br /&gt; کانت &lt;br /&gt; کانت از جمله فلاسفه ای بود که اعتقاد داشت " اخلاق "  مهمترین موضوع فلسفه است. بنابر عقیده ی کانت ، انسان در مقامی که میخواهد عملی اخلاقی انجام دهد ، اگر آن عمل صرفا به حکم  " حس تکلیف " انجام شده باشد ، اخلاقی است و در نقطه ی مقابل ، عملی که بنابر " تمایلات " انسان صورت گرفته باشد ، غیر اخلاقی است  .  دو  عامل "  تکلیف " و " تمایل " بر خلاف یکدیگر هستند. اگر در انجام کاری الزام وجود داشته باشد ، به صورت تکلیف است. بر عکس ، اگر هیچ الزامی در کار نباشد ، یک عمل از روی میل و خواسته ی فرد انجام میپذیرد. بنابراین تکلیف آنست که آدمی علی رغم تمایلات خود بایستی انجام بدهد.&lt;br /&gt;کانت تاکید میورزد که ایمان وی، او را به این حد درک آورده نه عقل. کانت ایمان به بقای روح ، ایمان به وجود خدا و ایمان به اختیار انسان را انگاره های عملی میخواند.  که منظور از انگاره های عملی  ، چیزهایی است که باید به خاطر   " کردار " که همان اخلاق انسان است ، فرض کرد. وی میگفت : "فرض وجود خدا یک ضرورت اخلاقی است . " &lt;br /&gt; کانت پس از تعیین حدود اعمال اخلاقی و غیر اخلاقی ، به این موضوع میپردازد که در وضعیت های مختلف ، تکلیف انسان چیست و چگونه باید رفتار کند. بنابر نظریه ی کانت ، تمیز حق از نا حق کار عقل است نه احساس. همه ی ما میدانیم که چه چیزی درست و چه چیزی نا درست است ، نه به دلیل اینکه آن را آموخته ایم بلکه چون این یکی از توانایی های ذهن ما است. وی اعتقاد داشت که همه ی ما " عقل عملی " داریم، یعنی شعوری که ما را قادر میسازد در هر مورد حق را از نا حق تشخیص دهیم. به همین منوال همه ی ما تابع موازین کلی اخلاقی هستیم. موازین اخلاقی " صوری " اند  چون مقدم بر تجربه هستند. یعنی وابسته به هیچ مورد خاصی از گزینش اخلاقی نیستند. برای همه ی مردم و همه ی جوامع و همه ی زمانها کاربرد دارند. نمی گویند اگر در این موقعیت یا آن گیر کردی فلان کار را کن. میگویند در کلیه ی موقعیت ها چگونه رفتار کن.&lt;br /&gt; کانت موازین اخلاقی را به عنوان" امر مطلق " مطرح میکند . یعنی اینکه موازین اخلاقی  " مطلق " هستند و برای همه ی موارد کاربرد دارند. و نیز  " امر  " هستند ، یعنی با اقتدار فرمان میدهند. مقصود کانت از موازین اخلاقی  در واقع وجدان انسان است. ما با اینکه نمیتوانیم ثابت کنیم که وجدان به ما چه میگوید ، ولی میدانیم که چه میگوید. از جمله امور مطلق که کانت مطرح میکند این است :  " فقط بنابر قاعده ای رفتار کن که بموجب آن در همان حال بتوانی بخواهی که آن قاعده یک قانون کلی گردد. " یعنی یک فرد اخلاقی در نظر کانت باید هر عملی را با توجه به اینکه اگر عمل وی یک اصل کلی شود چگونه ظاهر خواهد شد ، مورد داوری قرار دهد.  یک قاعده ی مطلق دیگر در نظر کانت عبارتست از : " چنان رفتار کن که گویی انسانیت را ، خواه در شخص خودت ، خواه در دیگری ، در هر مورد همچون غایت می انگاری و نه به عنوان وسیله "  .  طبق این قاعده ، یک فرد اخلاقی باید هدف غاییش انسانیت باشد ، بنابر این حاضر نخواهد شد که کسی را وسیله ای برای رسیدن به هدف دیگر قرار دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" بر نفوس و عقول نمی توان با اسلحه حکومت کرد فقط می توان آنها را با علو همت و عظمت روح رام کرد. " اسپینوزا&lt;br /&gt;اسپینوزا به گفته ی برخی ، بارزترین نماینده ی مکتب اصالت عقل است. گرایش اسپینوزا به فلسفه برای یافتن راه سعادت بود . به همین دلیل مهمترین اثرش را با اینکه شامل مباحث متافیزیک می باشد ، اخلاق نام نهاد. منشا یافتن پاسخ به سوالهایی که اسپینوزا در سر داشت در گفته ی خودش نمایان میشود :&lt;br /&gt; " که به تجربه دریافتم که غالب چیزهایی که در زندگانی عادی به آن بر می خوریم ، پوچ وبی فایده است و چیزهایی که من بدانان دلبسته ام یا گریزانم ، به خودی خود نه خوب و نه بد هستند و نیک و بد ها همه نسبی هستند . اگر دلبستگی انسان به چیزهای ناپایدار و زودگذر باشد ، چون از دست بروند ، سبب یأس و اندوه می شوند. &lt;br /&gt;بالأخره تصمیم گرفتم که به جستجوی چیزی بپردازم که به خودی خود خوب است و می تواند خوبی خود را به آنان منتقل کند و به وسیله آن از سعادت ابدی برخوردار باشم . آنکه دلبسته به امور پایدار باشد ، خوشی او همیشگی خواهد بود. "&lt;br /&gt;از این گفته ی وی ، خیلی مسائل از جمله انگیزه او برای جستجوی سعادت و همچنین نوع زندگی ای که او میخواست ، نمایان میشود. اسپینوزا میخواهد که به چیزی دل بندد که پایدار باشد و از دست نرود ؛ چیزی که خوب مطلق باشد و با دست یابی به آن به سعادت برسد. و این خواسته ی او منشا ظهور موازین اخلاقی برای وی بود. اسپینوزا در زمان خود به مطلبی دست یافت که تا آن زمان مطرح نشده بود و آن " نسبی " بودن خوبی و بدی بود. وی اعتقاد داشت  که خوب و بد و فضایل و رذایل اموری نسبی هستند. یعنی تنها نسبت به انسان معنا دارند . هرچه سازگار با مصالح شخص یا اجتماع باشد ، خوب می خوانند ، و عمل به آن را فضیلت می نامند و هرچه برخلاف آن باشد ، بد و عمل به آن از رذایل شمرده می شود.  اما خوب و بد به خودی خود حقیقت ندارند و حتی ممکن است که یک عمل واحد ، در یک مورد خوب و در مورد دیگر بد شمرده شود و نیز ممکن است عملی که بظاهر خوب شمرده می شود ، اما در باطن موجب رنج شود.&lt;br /&gt;پس از اینکه اسپینوزا به مفهوم نسبی بودن خیر و شر رسید ، این سوال در ذهنش آمد : " حال که خوبی و بدی اموری نسبی و اعتباری هستند و حقیقت ندارند و نیز گفته شد که انسان اسیر خواهشها و عواطف و بی اختیار و تابع جبر علیت است ، پس اخلاق چگونه می تواند ممکن شود ؟ "&lt;br /&gt;هدف از اخلاق ، رسیدن به کمال و سعادت است . از طرفی انسان تنها در اعمالی که از عقل و دانش برمی خیزند ، آزاد و مختار است و در جهت کمال می رود و دارای قدرت می شود و تنها لذات عقلی هستند که مایه سعادت جاودانیند و هرچه مانع عقل و دانش شود ، موجب بندگی است . پس وسیله تشخیص خوب و بد و سود و زیان و سرچشمه آزادی و سعادت ، عقل و دانایی می باشد . به عبارت دیگر ، پایه فضیلت عقل و دانایی است. اسپینوزا این آزادی را نیز نسبی میداند و اعتقاد دارد که تمامی حوادث که در دنیا اتفاق میافتد ، از قبل مقدر شده و انسان در آنها اختیار ندارد. پس از نظر اسپینوزا یک فرد اخلاقی ،فردی است که اولا  با استفاده از عقل خود بفهمد که تمام حوادث مقدر و قطعی است وثانیا با احساس خود این موضوع را درک کند و بپذیرد. از نظر وی ، انسان وقتی سعادتمند است که بفهمد قدرت انسان محدود است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذیلا برای بررسی موازین امر بهایی ، فقراتی از بیانات مبارک در خصوص علت و هدف اخلاق و مسئله ی خیر و شر ارائه مینمایم:&lt;br /&gt;حضرت بها الله در کتاب اقدس  میفرمایند :&lt;br /&gt;" ...اعملو حدودی ، حبا لجمالی ... "  یعنی اینکه اوامر و احکام مرا به خاطر عشق به جمال الهی انجام دهید.&lt;br /&gt;" محبوب عالم در سجن اعظم جمیع را نصیحت میفرماید به اموری که سبب و علت ارتفاع آن نفوس و ما ینبغی للانسان است. باید کل به سمع قبول اصغا نمایند. ای دوستان اخلاق حسنه و اخلاق  مرضیه و شئونات انسانیه سبب اعلا کلمه الله  و ترویج امر بوده و خواهد بود. لذا بر هر نفسی لازم و واجب که الیوم به معروف تمسک جوید و از منکر اجتناب نماید... "           کتاب خطی 1&lt;br /&gt;حضرت عبدالبها در مفاوضات میفرمایند :&lt;br /&gt; " ... باری حقائق معقوله مثل صفات و کمالات ممدوحه ی انسان جمیع خیر محض است و وجود است و شر عدم آنهاست. مثل جهل عدم علمست ، ضلالت عدم هدایت است ، ... و اما حقایق محسوسه آن نیز خیر محض است و شرّ اعدام است. یعنی کوری عدم بصر است ، کری عدم سمع است ، موت عدم حیاتست ... ولکن شبهه بخاطر میاید و آن اینکه عقر و مار را سم است ؛ این خیر است یا شرّ است و این امر وجودیست . بلی عقرب شرّ است اما بالنسبه به ما . مار شرّ است اما بالنسبه به ما. اما بالنسبه به خودش شرّ نیست بلکه آن سم سلاح اوست که با آن نیش محافظه ی خویش مینماید. اما چون عنصر آن سم با عنصر ما مطابق نمیآید ، یعنی در ما بین عنصر ما و عنصر او ضدیت است لهذا شرّ است و بالنسبه به هم شرند ولی فی الحقیقه خیرند... پس ثابت شد که در وجود شرّ نیست .آنچه خدا خلق کرده خیز خلق کرده... " &lt;br /&gt;مواردی که به طور خلاصه از این بیانات بر میآید عبارتند از : &lt;br /&gt;1) اخلاقی عمل کردن ( تمسک به آنچه امر شده ) موجب اعتلای فرد و جامعه و پیام الهی میشود.&lt;br /&gt;2)عمل کردن به موازین اخلاقی بهایی ، نه بر حسب دستور است و نه به خاطر ترس از نار جهنم و شوق وعده های بهشت است . بلکه به خاطر عشق الهی است.&lt;br /&gt;3) نفس خوبی و بدی نسبی هستند و هیچ چیز ذاتا بد نیست بلکه در شرایطی و نسبت به چیزی بد خواهد بود.&lt;br /&gt;با توجه به بیانات مبارکه مشهود است که قسمت اول نظریه کانت ( تکلیف و تمایلات ) مغایر موازین امر بهایی میباشد چرا که انجام اصول اخلاقی بر اساس تکلیف نمیباشد.با یک مثال نقض این  تفاوت را نشان خواهم داد.   یک فضیلت اخلاقی که اساسا خوب است و طبق هیچ مکتبی نمیتوان آن را غیر اخلاقی تلقی کرد را در نظر میگیرم .فرضا  " خدمت کردن به عالم انسانی" یا به لفظ عام تر " نیکی به مردم " را در نظر میگیریم و چنین استدلال میکنم:&lt;br /&gt;کانت میگوید که وقتی یک مورد اخلاقی خواهد بود که بر اساس وظیفه و احترام به تکلیف باشد.( مثلا اگرمادربه خاطر عشق مراقب فرزند باشد اخلاقی نیست بلکه اگر به خاطر وظیفه اش که الزام خاصی نسبت فرزندش دارد باشد ، آنگاه عمل او اخلاقی است. )بسیار واضح است  که ما اگر نیکی  یا خدمتی میکنیم ، بر اساس قانون خاصی نیست. و اگر فرمان حضرت بها الله را بخواهیم قانون در نظر بگیریم ، چون ما طبق کتاب اقدس فرمان ایشان را به خاطر عشق به حضرت بها الله انجام میدهیم ، پس نمیتوان به آن حکم وظیفه یا تکلیف داد چرا که فرمان حضرت بها الله برای ما التزام آور نمی باشد.&lt;br /&gt;قسمت دوم نظریه کانت که برخی اصول مطلق را بیان میدارد، منافاتی با موازین اخلاقی بهایی ندارد. و یک امر درست میتوان تلقی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سویی دیگر فلسفه ی اخلاق اسپینوزا ، از برخی جهات مشابه و از برخی جهات مغایر با موازین بهایی است. آنجا که اسپینوزا اعتقاد دارد " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست " و به مفهوم نسبی بودن خوبی و بدی اشاره میکند ، مطابق با بیان حضرت عبدالبهاست . اما باز هم یک تفاوت کوچک این دو را از هم متمایز میکند. اسپینوزا از لفظ  " هیچ چیز " استفاده میکند و حضرت عبدالبها  لغت  " همه چیز " را بر میگزینند. اسپینوزا میگوید " هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد نیست "  و حضرت عبدالبها اعتقاد دارند که :  " همه چیز خوب و خیر است " .&lt;br /&gt;اسپینوزا اعتقاد داشت که هدف از اخلاق ، رسیدن به کمال و سعادت است . همینطور در بیانات مشاهده میکنیم که اخلاق موجب اعتلای روح و رسیدن به کمال میشود. نظر اسپینوزا در خصوص اراده و قدرت انسان که محدود است وهمچنین نظر وی در مورد پذیرفتن این مقدرات به عنوان یک عمل اخلاقی ، مغایرتی با موازین بهایی ندارد. اما مفهموم سعادتمندی در امر بهایی صرفا در این خلاصه و محدود نمیشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;br /&gt;آذرماه 88&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-8110930841419801904?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/8110930841419801904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/01/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/8110930841419801904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/8110930841419801904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='گذری بر منشا موازین اخلاقی و مفهوم خیر و شر'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-3525563703743155660</id><published>2009-11-01T05:58:00.001-08:00</published><updated>2009-11-01T05:58:50.868-08:00</updated><title type='text'>چه كساني شهروند نيستند ؟</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه مقلد نيستند و اهل تقليد كوركورانه نيستند طبق قوانين نانوشته شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه متعصب نيستند و حقايق را با چشم باز و دقت بررسي كرده و اهل دانش و بينش هستند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه درديده ها و  شنيده ها از رسانه ها به دنبال مرجع معتبر غير از سردبير هستند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه تهمت و افترا و دروغ را باور نمي كنند و دنيا را با رضاي محبوب معامله نمي كنند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه براي ديگران آرزوي مرگ و نيستي ندارند و رحمت و محبت را براي همه خواهان هستند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه زن و مرد را برابر مي دانند و سعي و تلاش مي كنند تا حقوق زنان و مردان احقاق شود و با قاچاق زنان و دختران  و فروش آنان مبارزه كنند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه در نوع پوشش و لباس چار چوب كاملا بسته علماي اختصاصي را قبول ندارند و حجاب را در عفت و عصمت دانسته و تصور مي كنند كه ميزان كتاب خداست نه درك علما شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه براي محيط زيست تلاش مي كنند و سعي در پاكي و حفاظت محيط زيست دارند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه براي آثار باستاني و ملي ارزشي قائل بوده و با تخريب آين آثار به هر نوعي مخالف باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه براي آسايش كودكان و نوجوانان به هر نحوي تلاش كنند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه با اعتياد و قاچاق مواد مخدر مبارزه كنند و سعي در آگاهي مردم داشته و به هر نحوي مردم را آموزش دهند تا از اين بلا دور بمانند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه در مبارزه با بيماريها سعي و تلاش كرده و مردم را با بهداشت و اصول سلامتي آشنا نمايند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني خواهان عدالت و برابري در حقوق انساني باشند و اقليت هاي قومي و مذهبي را برابر با شيعيان  مقلد  بدانند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه براي خانواده زندانيان و محرومان تلاش كنند و سعي در ايجاد بستر آسايش و امنيت براي اين خانواده ها داشته باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه ديانت را مقدس و پاك دانسته و حاضر نباشند با سياست دروغين و مصلحت هاي غير انساني آنرا آميخته سازند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه در انتخاب سعي در تفكر و تحقيق دارند و به تقليد و فتوا تن نمي دهند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه با بره ها و گوسفندها نسبت نداشته و بع بع نمي كنند و كلام را سنجيده و بعد تكرار مي كنند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه با شكنجه و شلاق و سنگساز و تجاوز مخالف بوده و حاضر نيستند زير بار اطاعت بي چون و چرا بروند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه با دوستان و آشنايان و بستگان خود در باره احساسات و عقايد و نظرات خود تبادل نظر كرده و سعي در اشاعه احساسات و عقايد انساني داشته باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه خبر وقايع و اتفاقات بي شرمانه اي كه بر ايشان وارد مي شود را به هر نحو؛  به هر كس بيان نمايند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه اهل علم آموزي هستند و رشد و شكوفائي خود و مملكت را خواهان بوده و در اين جهت ساعي و كوشا باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه در قوانين موجود شك و ترديد راه داده و تصور كنند كه مي توانند تقاضاي اصلاح و تغيير بعضي قوانين را داشته باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كساني كه اعتقاد داشته باشند كه يك مرجع تقليد و يك دولت مرد و يك فرد خاصه منحصره  با يك انسان عامي برابر است و در برابر قانون هر دو بايد جوابگو باشند شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي از افراد هر گز شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مانند : زنان و كودكان و برخي از مردان كه در تبدهاي بالا قيد شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي از مشاغل شهروند محسوب نمي شوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مانند : خبرنگار و نويسنده و دانشجو و اساتيد و تمام مشاغلي  كه موارد بندهاي بالا را انكار كند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمام قوم ها  هرگز شهروند محسوب نمي شوند ( غير از اقوام استان سفلي ) ( البته در سفلي هم اگر كساني بندهاي بالا را انكار نمايند شهروند محسوب نمي شوند و در تمام كشور هر فردي كه بندهاي بالا را قبول داشته باشد اهل سفلي محسوب مي شود )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمام اقليت هاي ديني چه زردتشتي يا مسيحي يا يهودي يا بهائي يا بودائي يا هندو شهروند محسوب نمي شوند و شهروند خاص شيعيان مقلد ي است كه بندهاي بالا را تماما قبول كند و اگر بندهاي بالا را يك شيعه قبول نكند مرتد و مشرك و كافر و قابل اعدام است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كليه بندهاي بالا در حكم قانون لايتغير محسوب و كليه قضاتي كه بندهاي بالا را قبول دارند مي توانند كليه كساني را كه به هر نحوي به بندهاي بالا چپ نگاه كنند را چپه كنند &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-3525563703743155660?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/3525563703743155660/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/11/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3525563703743155660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3525563703743155660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='چه كساني شهروند نيستند ؟'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-7534741305691761583</id><published>2009-09-07T12:34:00.000-07:00</published><updated>2009-09-07T12:38:01.577-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;کنکاشی در آزادی عقیده و بیان&lt;br /&gt;عرفان وفایی   16/6/88 &lt;br /&gt;نگاه کن که غم درون سینه ام چگونه قطره قطره آب میشود.... ( فروغ فرخزاد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    در قرآن خواندیم  " لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  "، معنی آنرا جویا شدیم ، گفتند یعنی : " در دین هیچ اجباری نیست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است."  ولی در واقعیت چیز دیگری دیدیم .  در قانون شنیدیم  " حق آزادی عقیده " ؛ پرسیدیم یعنی چه ؟  گفتند یعنی : " تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. "  ( اصل 23 قانون اساسی ) ؛ " هرکس حق آزادی عقيده و بيان دارد؛ اين حق دربرگيرندهٔ آزادی ِ داشتن عقيده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دريافت و انتقال اطلاعات و عقايد از طريق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود. " ( ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر ) . ولی در همسایگی مان چیزی خلاف آن دیدیم. &lt;br /&gt;ممکن است گمان رود که شاید این آیه قرآن مفهوم دیگری دارد ،ولی وقتی به شأن نزول آن فکر میکنیم ، از بابت درستی آن مطمئن میشویم : &lt;br /&gt;     "مردی از انصار به نام ابوالحصین دو پسر داشت که گاهی با بازرگانان خارجی در کار تجارت همکاری می نمودند. برخی تجار روغن وارد مدینه شدند که مسیحی بودند و دو پسر ابوالحصین را به دین مسیح دعوت کردند و آنان نیز مسیحی شدند و با همکیشان تازه خود به شام رفتند.پدرشان که از اصحاب پیامبر بودماجرای دو فرزند خود را به پدر خبر داد، این آیه نازل شد: " لا اکراه فی الدین" (1)  &lt;br /&gt;    گاه این سوالات در اذهان تداعی میشود که اگر حضرت رسول رویکردی چنین آزاد منشانه نسبت به این موضوعات داشته اند ، چگونه بندگان ایشان به خود اجازه ی  انجام دادن عملی خلاف آن می دهند ؟ به کدام حق عقیده ی کسی را بر خلاف قرآن و قانون زیر سوال میبرند؟ با کدام مجوز الهی یا قانونی ، بنده ای را با شکنجه مجبور به مسلمان بودن میکنند؟&lt;br /&gt;قرآن و اسلام هم که انسانهاو مومنان رابه تفکر و انتخاب بهترین روش فکر دعوت میکند. اتنخاب یعنی آزادی عقیده ! &lt;br /&gt;    در قرآن شریف میخوانیم که  : " فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ "(2) . یعنی باد پس بشارت ده به آن بندگان من كه فکر ها و گفته ها را میشنوند- و به آنان احترام میگذارند - و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان  . &lt;br /&gt;همچنین علاوه بر اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که کشور ایران از امضا کنندگان آن است  ، در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (3) نیز آزاد عقیده و بیان را حق مسلم هر فرد میداند. در این میثاق آمده است : &lt;br /&gt;۱ - هر کس حق آزادی فکر، وجدان و مذهب دارد. این حق شامل آزادی داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خود، همچنین آزادی ابراز مذهب یا معتقدات خود، خواه بطور فردی یا جمعی، خواه به طورعلنی یا در خفا در عبادات و اجرای آداب و اعمال و تعلیمات مذهبی می باشد.&lt;br /&gt;۲ - هیچکس نباید مورد اکراهی واقع شود که به آزادی او در داشتن یا قبول یک مذهب یا معتقدات به انتخاب خودش لطمه وارد آورد.&lt;br /&gt;۳ - آزادی ابراز مذهب یا معتقدات را نمی توان تابع محدودیت هایی نمود مگر آنچه منحصرا بموجب قانون پیش بینی شده و برای حمایت از امنیت، نظم، سلامت یا اخلاق عمومی یا حقوق و آزادیهای اساسی دیگران ضرورت داشته باشد.&lt;br /&gt;    بنابر این هر فرد باید بتواند آزادانه هر گونه مکتب یا تفکری را که حقیقت میداند ، به عنوان عقیده انتخاب کند. در مفهوم آزادی عقیده ، آزادی بیان هم مستتر است. چرا که داشتن عقیده بدون اظهار آن و سخن گفتن در مورد آن هیچ ارزشی ندارد و تنها در حد یک تفکر در ذهن فرد باقی میماند  ودر این صورت دیگر نیازی نیست که آزاد بودن یا نبودن آن را مشخص کنیم. بنابراین وقتی صحبت از آزادی عقیده میشود ، جزء تفکیک ناپذیر آن یعنی آزادی بیان نیز در ذهن تداعی میشود. &lt;br /&gt;    وقتی در اخبار میشنویم که فردی به علت قبول کردن عقیده ای غیر از اسلام ، دستگیر شده ، نا خود آگاه تمامی این حقوق در مقابل چشمانمان میگذرد و در یک آن ذهنمان تمامی کوره راههایی را که منتهی به علل این نقض حقوق بشر است را میپیماید. وقتی میشنویم که برادر همان فرد که درسازمان اطلاعات مشغول به خدمت است او را به چنین حالی انداخته است ، تمامی درهای امید نجات بشر را بسته میبینم. وقتی برادر مسلمان انسان آیه ی شریف " لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ "  را نمیشناسد و اگر هم میشناسد به آن عمل نمی کند ، چه انتظاری از حکومت ودیگر مجریان قانون میتوان داشت ؟ در این وضعیت آیا میشود به یاد شعر اخوان  نیافتاد ؟ : " نفس کز گرمگاه سینه میاید برون ، ابری شود تاریک... چو دیوار ایستد در پیش چشمانت ؛ نفس کین است ،پس دیگر چه داری چشم. زچشم دوستان دور یا نزدیک؟ " &lt;br /&gt;    پس از آن میشنویم که آن فرد پس از آزادی چند ماهه ، دوباره دستگیر شده است . اما این بار قصد تطمیع اورا ندارند. این بار به او پیشنهاد دادن پول و شغل به ازای برگشتن از اعتقاد جدیدش  را نمی دهند. این بار مطمئن هستند که اگر برگشتی در کار بود ، با همان تهدید های روزهای اول ، او بازگشته بود .  هدف این دستگیری مجدد ، چیزی نیست جز شکنجه ! گویی آخرین حربه ی آنان آزار و اذیت جسمی و روحی است .  گیریم که  سرکوب عقیده ی او را نقض آشکار حقوق بشری ندانیم ، ولی شکنجه ی یک فرد بیگناه از نظر گاه هر فرد سلیم العقلی ، هتک حرمت و حیثیت و کرامت انسانی نیست؟ &lt;br /&gt;   گویی اینکه در این زمان کسی به قانون اساسی کشورمان اندک اعتنایی نمیکند . قانونی که اصل 38 و 39 آن خلاف اعمالی است که در بازداشت گاهها انجام میشود. شاید هم واقعا این قوانین موجود خلاف عرف  هستند و نیاز به تجدید نظر دارند ! &lt;br /&gt;در این اصول آمده است که : &lt;br /&gt;اصل ۳۸:&lt;br /&gt;هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.&lt;br /&gt;متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.&lt;br /&gt;اصل ۳۹:&lt;br /&gt;هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.&lt;br /&gt;    اگر بخواهیم هتک حرمت را تعریف کنیم ، کلیه ی اعمالی که بر سر اینچنین افراد روا میدارند را شامل میشود . یعنی اعمال هر گونه خشونت ، کتک زدن ، استهزا و توهین نمودن ، انواع شکنجه مثل سوزاندن دست و پا ، تحت فشار گذاشتن ، تهدید ، گرسنه نگه داشتن ، صحبت در مورد خانواده ی آنها  و خلاصه هر گونه عملی که مغایر با اصول انسانی است. &lt;br /&gt;همچنین  در ماده 10 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در این رابطه آمده است : "  در باره کسانی که از آزادی خود محروم شده اند باید با انسانیت و احترام به حیثیت ذاتی شخص انسان رفتار کرد. " &lt;br /&gt;    در این بازداشگاه ، حقوقی به نام  " حقوق انسانی متهمان " راه نیافته است . چه اگر چنین بود،  طبق بند 11 ماده واحده قانون احترام به ازادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی ، متهم حق داشت  از پاسخ دادن به پرسش های مراجع کشف جرم و تعقیب که ارتباطی به جرم و تعقیب ندارد و مربوط به امور شخصی و خانوادگی اوست ، خودداری کند. و کسی هم نمیتوانست که با شکنجه و نگه داشتن در سلولهای انفرادی اعترافی از کسی بگیرد و یا کسی را مجبور به پذیرفتن اعتقادی کند. &lt;br /&gt;دانستن دیگر بند های قانون احترام به ازادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی ، با توجه به وقایعی که میشنویم یا مشاهده میکنیم ، دل انسان را بیش از پیش میسوزاند. سوزاندنی که اول شرط هر آگاهی ای است. در این قانون آمده است که : &lt;br /&gt;بند 6 : در جريان دستگيري و بازجويي يا استطلاع و تحقيق، از ايذاي افراد نظير بستن چشم و ساير اعضاء، تحقير و استخفاف به آنان، اجتناب گردد. &lt;br /&gt;بند 7 : بازجويان و ماموران تحقيق از پوشاندن صورت و يا نشستن پشت سر متهم يا بردن آنان به اماكن نامعلوم و كلا اقدام هاي خلاف قانون خودداري ورزند. &lt;br /&gt;بند 9 : هرگونه شكنجه متهم به منظور اخذ اقرار و يا اجبار او به امور ديگر ممنوع بوده و اقرارهاي اخذ شده بدينوسيله حجيت شرعي و قانوني نخواهد داشت. &lt;br /&gt;بند 10 : تحقيقات و بازجويي ها، بايد مبتني بر اصول و شيوه هاي علمي قانوني و آموزش هاي قبلي و نظارت لازم صورت گيرد و با كساني كه ترتيبات و مقررات را ناديده گرفته و در اجراي وظايف خود به روش هاي خلاف آن متوسل شده اند، براساس قانون برخورد جدي صورت گيرد. &lt;br /&gt;بند 11 : پرسش ها بايد، مفيد و روشن و مرتبط با اتهام يا اتهامات انتسابي باشد و از كنجكاوي در اسرار شخصي و خانوادگي و سوال از گناهان گذشته افراد و پرداختن به موضوعات غيرموثر در پرونده مورد بررسي احتراز گردد.&lt;br /&gt;عمل نکردن به این قوانین که اکثر آنها بر گرفته از قرآن شریف است انسان را بیش از پیش ناراحت میکند.  این ماجرا ، ماجرایی تکراری است و تکرار و عادی شدن آن است که غم درون سینه مان را قطره قطره آب میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت : &lt;br /&gt;1) محسن کدیور، حق الناس، اسلام و حقوق بشر، تهران،کویر &lt;br /&gt;2) آیه های 17و18 سوره ی زمر&lt;br /&gt;3) میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از عهدنامه‌های سازمان ملل متحد بر پایهٔ اعلامیه جهانی حقوق بشر است. این میثاق در سال ۱۹۶۶ ایجاد شد و در ۲۳ مارس ۱۹۷۶ لازم‌الاجرا شد.  )بر گرفته از  : ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد (&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-7534741305691761583?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/7534741305691761583/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/09/16688.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7534741305691761583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7534741305691761583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/09/16688.html' title=''/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-6864408819352426888</id><published>2009-09-05T03:01:00.000-07:00</published><updated>2009-09-06T07:57:36.017-07:00</updated><title type='text'>نامه سرگشاده به ریس قوه قضاییه</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;بنام خدا&lt;br /&gt;جناب آيت الله صادق لاريجاني آملي ؛&lt;br /&gt;رياست محترم قوه قضائيه ايران ،&lt;br /&gt;ضمن عرض تبریک و تهنیت به خاطر نائل شدن به این سمت ، و آرزوی قبولی طاعات حضرت عالی ، وظیفه ی خود دانستم برای ارتقا هر چه بیشتر کشورمان از لحاظ معنوی و بر قراری هر چه بهتر عدالت در این سرزمین که گذشته ای بس تابناک در اجرای عدالت داشته ، از طریق ابراز منویات قلبی خود آن عزیزان را که منتها آرزویشان خدمت به مردم است ، یاری کنم. امیدم چنان است که این چند موردی که به ذهن حقیر میرسد ، در زمان ریاست شما در این سمت حساس کشور ، کمرنگ تر و محو شود. &lt;br /&gt;همانطور که مطلعید ،بهاییان کشور ایران مدتهاست که از حقوق مدنی و شهروندی برخوردار نیستند و در این سالها به نحوی این حق مسلم شهروندی آنها پایمال شده است. از کوچکترین آنها یادآوری خویش را آغاز میکنم و آن " حق مصونیت خانه و مسکن " است. در قرآن شریف در آیاتی این حق شهروندی به صراحت عنوان شده است : " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ . فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ." (1) مضمون این آیه ی شریف به فارسی چنین  است :  " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خانه‏هايى كه خانه‏هاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد اين براى شما بهتر است باشد كه پند گيريد . و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل آن مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد برگرديد ، برگرديد كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مى‏دهيد داناست ." &lt;br /&gt;علی رغم این دستور صریح خداوند ، خانه های بهاییان در جای جای این کشور مقدس مورد تجاوز قرار میگیرد و اموال آنان ضبط میشود. بارها مشاهده شده است که برای این کار هیچ حکم قانونی ای در دست ندارند و به همین علت با انواع و اقسام  راه ها ازجمله دروغ گفتن اینکه " پستچی هستم و ... " وارد خانه ها میشوند و به بازرسی میپردازند.  خیلی ها با تصور اینکه این عمل در حدود وظایف حامیان امنیت ملی است ، پس از این تجاوزات خاموش مینشینند. ولی جناب عالی از من بهتر مطلعید که  در قانون مجازات  تنها 3 مورد استثنا بر حق مصونیت مسکن وارد میآید که  " بازرسی و بردن اموال بهاییان " در میان آن 3 مورد به چشم نمیخورد. &lt;br /&gt;مورد بعدی که نمیدانم بیان آن خطر آفرین خواهد بود یا نه ،  " حق مصونیت مکاتبات ،مکالمات ، مخابرات "  است. در قرآن شریف  در این مورد آمده است : " يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا " (2)&lt;br /&gt;(اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند.) &lt;br /&gt;و نیز طبق ماده ی 12 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که کشور ایران هم از امضا کنندگان آن است ، مصونیت مخابرات و مکاتبات از حقوق عادی هر شهروند باید باشد. در این ماده از اعلامیه آمده است : " احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار بگیرد. هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار بگیرد. " &lt;br /&gt;در قانون اساسی کشور خودمان نیزهمچین حقی برای هر شهروندی موجود است . ولی چرا بهاییان از این حق محرومند ؟&lt;br /&gt;به موجب اصل 25 قانون اساسی : " بازرسی و نرساندن نامه ها ، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی ، افشای مخابرات تلگرافی و تلکسی ، سانسور ، عدم مخابره و نرساندن آنها ، استراق سمع  و هر گونه  تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون. "  همانطور که مطلعید بر این اصل قانون اساسی دو مورد استثنا وارد میآید : یکی در زمان اضطراری بر طبق دستور اصل 79 قانون اساسی و دیگری در مورد کشف و تعقیب جرم.  از آنجایی که خوشبختانه در این 30 سال جرم برای بهاییان معنا پیدا نکرده ، پس مورد اول (زمان اضطراری) ممکن است دلیل این استراق سمع ها باشد؛  آیا 30 سال زمان اضطراری کمی طولانی نیست؟&lt;br /&gt;مطلب بعدی بنده در خصوص " حق امنیت فردی " و " حق آزادی عقیده "  است. در چند سال اخیر در رابطه با بهاییان ، هر چه از این حق دیده این چیزی جز خلاف آن نبوده است. ضرب و شتم و تهدید و شکنجه چند نفر از بهاییان در شیراز  ، دستگیری و وارد کردن اتهامات ناروا به شهروندان شیرازی و سمنانی و مازندرانی ، نگه داشتن 7 تن از مسئولین بهاییان در زندان به امید آنکه روزی اتهام بهتری برای آنان یافت  شود ، همه و همه حاکی از عمل کردن بر خلاف قانون اساسی و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است.  تمامی افراد فوق به علت عقیده ی خویش درگیر این تعرضات شده اند.  مگر نه این است که    " تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد " ؟ ( اصل 23 قانون اساسی ) . مگر نه این است که " هرکس حق آزادی عقیده و بیان را دارد " ؟ ( ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر )  پس چرا آن افراد هنوز در بند هستند؟ &lt;br /&gt;اسلام هم مردم را به آزادی عقیده دعوت میکند و در قرآن شریف آمده است : "  وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ . " (3)  مضمون این آیه ی شریف چنین است : " آنان كه خود را از طاغوت به دور مى‏دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‏اند آنان را مژده باد پس بشارت ده به آن بندگان من كه فکر ها و گفته ها را میشنوند- و به آنان احترام میگذارند - و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان  . " &lt;br /&gt;گیریم که به زعم برخی از اولیای امور، داشتن یک عقیده جرم است و آنان مستحق دستگیری بوده اند ، ولی چرا آنان در زندان تحت فشار گذاشته میشوند ؟  چرا  اتهام آنان تا 24 ساعت به آنها تفهیم نمی شود ؟ همانطور که مطلعید دراصول 32 و 39  قانون اساسی در این خصوص  آمده است : &lt;br /&gt;اصل 32 قانون اساسی : &lt;br /&gt;هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.&lt;br /&gt;اصل 39 قانون اساسی :&lt;br /&gt; هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.&lt;br /&gt;انتظار هر شهروند از یک رییس عادل قوه ی قضاییه ، عمل به موجب قانون اساسی کشورش است. امید من چنان است که جنابعالی با توجه به آیات ذکر شده و قانون اساسی ، رویکرد موجود در جامعه را نسبت به بهاییان تغییر دهید و عدالت را برای همه ی ایرانیان از جمله بهاییان ایران مجری دارید.&lt;br /&gt;یادآوری دیگر من در مورد " حق تحصیل  " است. حقی که قانون اساسی در اصول 19 و 20 ، آن را برای همه یکسان فرض کرده و در اختیاز قشر خاصی از جهمعه به عنوان قشر برتر ، قرار نداده است. &lt;br /&gt;( اصل  19 :مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.&lt;br /&gt;اصل 20 :همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت و موازین اسلام برخوردارند. )&lt;br /&gt;همانطور که مستحضرید از بعد از انقلاب تا کنون هیچ بهایی درهیچکدام از  دانشگاه های کشور  موفق به ادامه تحصیل نبوده است. این مدت زمان در نوشته خیلی طولانی مینمایاند و در واقعیت  بس طولانی تر.  من به عنوان یکی از جوانانی  که این حق ازمن گرفته شده  ، از شما در خواست می کنم که این حق را به تمامی جوانان بهایی باز گردانید تا همه با هم بتوانیم در سر افرازی کشورمان سهیم باشیم. &lt;br /&gt;در پایان از شما کمال تشکر را دارم که به برخی افکار و مواردی که در کشومان وجود دارد توجه کرید. امیدوارم این دوره ی ریاست شما  مشحون از ترقیات عظیم باشد.&lt;br /&gt;یک شهروند ایرانی بهایی &lt;br /&gt;عرفان وفایی ،  14/6/88&lt;br /&gt;پی نوشت :&lt;br /&gt;1) آیه های 27 و 28 سوره نور&lt;br /&gt;2) آیه 12 سوره ی حجرات&lt;br /&gt;3) آیه های 17و18 سوره ی زمر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://chrr.us/spip.php?article5448"&gt;منبع : کمیته گزارشگران حقوق بشر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-6864408819352426888?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/6864408819352426888/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/6864408819352426888'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/6864408819352426888'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='نامه سرگشاده به ریس قوه قضاییه'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-2673577616264256944</id><published>2009-08-02T10:48:00.000-07:00</published><updated>2009-08-02T10:52:50.140-07:00</updated><title type='text'>كرگدن و پرنده</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_k2QYk-wkG4Q/SnXSPgiLkHI/AAAAAAAAAAM/q8Ym9SWKz64/s1600-h/abi.jpg"&gt;&lt;img style="display:block; margin:0px auto 10px; text-align:center;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 214px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_k2QYk-wkG4Q/SnXSPgiLkHI/AAAAAAAAAAM/q8Ym9SWKz64/s320/abi.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5365425694954983538" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که چرا تنهاست. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند. &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟ &lt;br /&gt;کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: ولی من که کمک نمی خواهم. &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: اما باید یک چیزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند، یکی باید حشره های پوستت را بردارد. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست من خیلی کلفت و صورتم زشت است. همه به من می گویند پوست کلفت. &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: اما دوست عزیز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: قلب؟ قلب دیگر چیست؟ من فقط پوست دارم و شاخ. &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: این که امکان ندارد، همه قلب دارند. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: کو؟ کجاست؟ من که قلب خودم را نمی بینم! &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: خب، چون از قلبت استفاده نمی کنی، آن را نمی بینی؛ ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً یک قلب کلفت دارم. &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: نه، تو یک قلب نازک داری. چون به جای این که دم جنبانک را بترسانی، به جای این که لگدش کنی، به جای این که دهن گنده ات را باز کنی و آن را بخوری، داری با او حرف می زنی. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: خب، این یعنی چی؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک جواب داد: وقتی که یک کرگدن پوست کلفت، یک قلب نازک دارد یعنی چی؟! یعنی این که می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق بشود. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: اینها که می گویی یعنی چی؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: یعنی ... بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم، بگذار... &lt;br /&gt;کرگدن چیزی نگفت. یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت. فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید. اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند. &lt;br /&gt;داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را با نوک ظریفش برمی داشت. کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید. اما نمی دانست دقیقاً از چی خوشش می آید. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: اسم این دوست داشتن است؟ اسم این که من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: نه اسم این نیاز است، من دارم به تو کمک می کنم و تو از اینکه نیازت برطرف می شود احساس خوبی داری، یعنی احساس رضایت می کنی. اما دوست داشتن از این مهمتر است. &lt;br /&gt;کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه می گوید اما فکر کرد لابد درست می گوید. روزها گذشت، روزها، هفته ها و ماه ها، و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست، هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک را از لای پوست کلفتش بر می داشت و می خورد، و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت. &lt;br /&gt;یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از این که دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های پوستش را می خورد احساس خوبی دارد، برای یک کرگدن کافی است؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: نه، کافی نیست. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: بله، کافی نیست. چون من حس می کنم چیزهای دیگری هم هست که من احساس خوبی نسبت به آنها داشته باشم. راستش من می خواهم تو را تماشا کنم. &lt;br /&gt;دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد، چرخی زد و آواز خواند، جلوی چشم های کرگدن. کرگدن تماشا کرد و تماشا کرد و تماشا کرد.. اما سیر نشد.کرگدن می خواست همین طور تماشا کند. کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین. وقتی که کرگدن به اینجا رسید، احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد. &lt;br /&gt;کرگدن ترسید و گفت: دم جنبانک، دم جنبانک عزیزم، من قلبم را دیدم، همان قلب نازکم را که می گفتی. اما قلبم از چشمم افتاد، حالا چکار کنم؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید. آمد و روی سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزیز، تو یک عالم از این قلبهای نازک داری. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنبانکی را تماشا کند و وقتی تماشایش می کند، قلبش از چشمش می افتد یعنی چی؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک چرخی زد و گفت: یعنی این که کرگدن ها هم عاشق می شوند. &lt;br /&gt;کرگدن گفت: عاشق یعنی چی؟ &lt;br /&gt;دم جنبانک گفت: یعنی کسی که قلبش از چشمهایش می چکد. &lt;br /&gt;کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند، باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد. کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشم هایش بریزد، یک روز حتماً قلبش تمام می شود. آن وقت لبخندی زد و با خودش گفت: من که اصلاً قلب نداشتم! حالا که دم جنبانک به من قلب داد، چه عیبی دارد، بگذار تمام قلبم برای او بریزد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-2673577616264256944?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/2673577616264256944/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/08/blog-post_02.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2673577616264256944'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/2673577616264256944'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/08/blog-post_02.html' title='كرگدن و پرنده'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_k2QYk-wkG4Q/SnXSPgiLkHI/AAAAAAAAAAM/q8Ym9SWKz64/s72-c/abi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-7136389478981240551</id><published>2009-08-01T12:39:00.001-07:00</published><updated>2009-08-01T12:39:48.487-07:00</updated><title type='text'>سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی</title><content type='html'>باد می وزد …&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصمیم با تو است . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست داشتن بهترین شکل مالکیت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب گوش کردن را یاد بگیریم…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . .. .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی راه به جائی نخواهد برد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;( وین دایر )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدست خواهی آورد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردا میشکند دگری قلب تو را  . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز .. . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . ... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازم بهش فرصت جبران را بده . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برنده میگوید مشکل است اما ممکن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست داشتن امری لحظه ایست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;….&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علف هرز چیه؟؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند .. . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند ... . .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس همیشه امید داشته باش . .. .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-7136389478981240551?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/7136389478981240551/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7136389478981240551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7136389478981240551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-4366871982157680315</id><published>2009-07-25T02:16:00.000-07:00</published><updated>2009-07-25T02:17:01.084-07:00</updated><title type='text'>عجب صبری خدا دارد</title><content type='html'>عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;که اول ظلم را میدیدماز مخلوق بی وجدان ،&lt;br /&gt;جهان را با همه زیبایی و زشتی &lt;br /&gt;بروی یکدگر ویرانه میکردم.&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم&lt;br /&gt;نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم &lt;br /&gt;بر لب پیمانه میکردم.&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین ،&lt;br /&gt;واژگون مستانه می کردم&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;نه طاعت میپذیرفتم &lt;br /&gt;نه گوش از بهر استغفار این بیدادگر ها تیز کرده &lt;br /&gt;پاره پاره در کف زاهد نمایان &lt;br /&gt;سبحه ی صد دانه میکردم.&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،&lt;br /&gt;هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو&lt;br /&gt;آواره و دیوانه میکردم.&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان &lt;br /&gt;سراپای وجود بی وفا معشوق را &lt;br /&gt;پروانه میکردم.&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;به عرش کبریایی با همه صبر خدایی&lt;br /&gt;تا که میدیدم عزیز نا بجایی نار بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد،&lt;br /&gt;گردش این چرخ را &lt;br /&gt;وارونه بی صبرانه میکردم&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;اگر من جای او بودم ،&lt;br /&gt;که میدیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش ،&lt;br /&gt;بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری &lt;br /&gt;در این دنیای پر افسانه میکردم&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;چرا من جای او باشم؟&lt;br /&gt;همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای &lt;br /&gt;تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد.&lt;br /&gt;وگرنه من به جای او چو بودم &lt;br /&gt;یکنفس کی عادلانه سازشی &lt;br /&gt;با جاهل و فرزانه میکردم&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;عجب صبری خدا دارد&lt;br /&gt;معینی کرمانشاهی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-4366871982157680315?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/4366871982157680315/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_25.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4366871982157680315'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4366871982157680315'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_25.html' title='عجب صبری خدا دارد'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-3487456485897596919</id><published>2009-07-18T08:55:00.001-07:00</published><updated>2009-07-18T08:55:37.049-07:00</updated><title type='text'>حکایت نتیجه دار</title><content type='html'>حکایت فرموده اند در زمانهای خیلی خیلی قدیم که هنوز اتوبوس اختراع نشده بود،روزی کلاغی و دارکوبی و روباهی سوار هواپیما شدند تا از سمرقند به بخارا سفر کنند.این سه دوست خیلی اهل شوخی و مزاج بودند.آن ها همه چیز و همه کس را دست می انداختند و به ریش و سبیل همه می خندیدند.در این سفر هنگامی که هواپیما اوج گرفت،با یکدیگر گفتند:((بچه ها بیایید سر به سر خانم مهمان دار بگذاریم و کلافه اش کنیم.))آن گاه از این فکر شیطانی بسیار خندیدند و از شدت خنده بر جای خود لولیدند.پس،اول کلاغ دکمه ای را که بالای سرش بود فشار داد و چراغش روشن شد.این دکمه مخصوص احضار مهمان دار بود.بانویی که مهمان دار بود و زیبا و با ادب بود،آمد و در کمال مهمان نوازی گفت:((بفرمایید جناب آقای کلاغ،کاری داشتید؟))کلاغ خنده ای قارقاری کرد و گفت:((نخیر جانم!قاری نداشتم.یعنی کاری نداشتم.می خواستم ببینم این دکمه سالم است یا نه.حالا که فهمیدم سالم است کلی خوش به حالم شد.مگر نه بچه ها؟))آن گاه هر سه نفرشان بسیار خندیدند و از این شوخی لذت ها بردند.هواپیما می لغزید و سینه ی سفید ابرها را می شکافت وبه پیش می تاخت.اندکی بعد،دارکوب،دکمه ی احضار را جیز کرد.مهمان دار با شتاب آمد و دست بر سینه گفت:((امری بود جناب دارکوب؟))دارکوب قیافه ای شاهانه به خود گرفت و فرمود:((نخیر جانم امری نبود.تا اطلاع بعدی لطفا اندکی سکوت)).سپس آن چنان خنده ای کردندکه هواپیما به لرزه در آمد و شدیداً تکان خورد.تو پنداری درون یک دست انداز یا چاله ی هوایی افتاد.این بار نیز مهمان دار لبخندی آموزشی به ایشان تقدیم کرد و از محضرشان دور شد.سومین دفعه نوبت آقا روباهه بود.روباه انگشت دراز خویش را بر دکمه ی مخصوص گذاشت و از صمیم قلب فشرد.باز همان مهمان دار مهربان از گرد راه رسید و با لبخندی که درونش اندکی خشم نهفته بود،گفت:((جناب آقای روباه کاری بود؟))روباه خنده ای زیر زیرکی کرد و گفت:((نخیر جانم!سرِ کاری    بود.البته ببخشید که این شوخی کمی تکراری بود.))این بار مهمان دار از کوره در رفت و با خشم گفت:((جدی؟حالا من هم آن چنان بلایی بر سرت بیاورم که از هر چه شوخی جدید و تکراری است پشیمان بشوی.))روباه خندید و دست بر کمر گذاشت و گفت:(( عجب مزاج بامزه ای!مثلا چه کارم می کنی؟!))مهماندار گردن دراز روباه را بگرفت و از صندلی جدایش کرد و کشان کشان تا جلو در هواپیما برد.روباه ناباورانه گفت:((می دانم که تو هم شوخی ات گرفته،پس رهایم کن تا تشریف ببرم پیش دوستانم.))مهمان دار کلید به قفل در هواپیما انداخت و دستگیره اش را پیچاند و گفت:((حال نیک نظر کن تا ببینی جدی می گویم یا شوخی می کنم))!چشم های روباه لبریز از اشک شد.تو پنداری شیر سماوری را بگشوده باشی.با گریه ای که از او بعید می نمود گفت:((بنده اصلا سر در نمی آورم)).مهمان دار گفت:((از چه چیزی سر در نمی آوری؟))روباه گفت:((کلاغ و دارکوب نیز با شما این شوخی را کردند؛اما چرا شما فقط زورت به من رسیده و می خواهی بنده را وسط زمین و آسمان پیاده کنی؟))مهمان دار لبخندی زهر آگین زد و گفت:((اصل مطلب همین جاست که تو از درک آن گیجی.آنان پرنده هستند و در قانون هواپیمایی ها،احترام پرنده ها بسیار واجب است.))روباه نگاهی به دوستانش کرد که بی خیال او را تماشا می کردند.سپس نالید:((ولی من شوخی.... .))مهمان دار گفت:((تو که پرنده نیستی،بی جا می کنی در آسمان شوخی می کنی.زود از جلو چشمم دور شو!))و در کمال بی رحمی در هواپیما را گشود و او را از هواپیما اخراج کرد.حالا کاری نداریم که روباه روی سقف یک مرغداری سقوط کرد و پس از سقوط خود را تکاند و شکمی از عزا در آورد؛ولی این حکایت قدیمی چند نتیجه دارد که در پندآموزی آن نباید شک کرد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه ی اخلاقی:اگر پرواز بلد نیستی مثل بچه ی آدم سوار هواپیما شو و حرف نزن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه ی جنگلی:شوخی با مهمان دار هواپیما در آسمان مثل بازی با دم شیر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه ی ضرب المثلی:کبوتر باکبوتر،باز با باز؛کند هم جنس با هم جنس شوخی!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-3487456485897596919?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/3487456485897596919/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_18.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3487456485897596919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/3487456485897596919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_18.html' title='حکایت نتیجه دار'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-4793364702916087361</id><published>2009-07-11T00:02:00.000-07:00</published><updated>2009-07-11T00:03:28.000-07:00</updated><title type='text'>ترجمه نامه رکسانا صابری در خصوص عطف توجه به وضعیت یاران ایران</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8 جولای 2009&lt;br /&gt;آقای لئونارد لئو&lt;br /&gt;ریاست محترم&lt;br /&gt;کمیته ایالات متحده در مورد آزادی دینی بین المللی :&lt;br /&gt;تقاضا دارم کمیته شما، کاخ سفید و وزارت امور خارجه آمریکا اقدامات بیشتری را جهت مطرح نمودن موضوع هفت بهایی که قرار است در روز شنبه در ایران محاکمه شوند، به عمل آورده و آزادی هر چه سریعتر آنان را خواستار شوند.&lt;br /&gt;علاوه بر صدها ایرانی که در جریان درگیری های پس از انتخابات ایران دستگیر شدند، بسیاری دیگر نیز به عنوان" زندانیان امنیتی" ،مدتها قبل از انتخابات جون بازداشت شده و هنوز در زندان به سر می برند.&lt;br /&gt;تعدادی از آنان " زندانیان عقیدتی " هستند که به ناحق و تنها به دلیل داشتن اعتقادات صلح جویانه، آزادی بیان، آزادی های مدنی یا باورهای مذهبی ، محبوسند.&lt;br /&gt;ایرانیان و نیروهایی که آنان را بازداشت کرده اند، باید بدانند که حقوق بشر ایران،از مسائل نگران کننده بین المللی است.&lt;br /&gt;دو نفر از" زندانیان عقیدتی" که من در زندان اوین تهران با آنها آشنا شدم، مهوش ثابت و فریبا کمال آبادی هستند. زنانی که به همراه 5 تن از همکاران مرد خود ، مدیران جامعه بهایی، بزرگترین اقلیت دینی در ایران هستند.&lt;br /&gt;در این سالها، بهاییان ایران به خاطر عقیده خود، با تبعیض و آزار و اذیت مواجه شده اند. دیانتی که ایده های مترقی در مورد تساوی حقوق زن و مرد، وحدت ادیان و وحدت نوع بشر را ترویج می دهد. همچنین این افراد به عنوان افراد مرتدی که به اسلام پشت کرده اند، مطرح شده اند. بسیاری از پیروان این آیین مورد حملات پی در پی قرار گرفته، زندانی شده و حتی به علت اعتقاد خود اعدام شده اند.&lt;br /&gt;مهوش ، فریبا و 5 همکار وی در بهار 2008( 25 اردیبهشت1387) دستگیر شدند. مهوش برای 6 ماه و فریبا 4 ماه در سلول انفرادی نگاه داشته شدند. هر هفت نفر بدون هیچگونه دسترسی به وکلای خود در بازداشت بود ه اند( یکی از این وکلا عبدالفتاح سلطانی ست که به تازگی زندانی شده است).&lt;br /&gt;انتظار می رود این افراد در 11 جولای محاکمه شوند. جامعه بین المللی بهایی خواستار آزادی هر چه سریعتر آنان و یا لااقل محاکمه ای منصفانه وعلنی برای آنان شده است.&lt;br /&gt;طبق گزارشات، این 7 بهایی با اتهاماتی از قبیل "جاسوسی برای اسرائیل" و" مفسد فی الارض " مواجه شده اند که هر دوی این اتهامات می تواند به مجازات اعدام منجر گردد.&lt;br /&gt;در گذشته ایام نیز اتهامات مبهمی از این قبیل اتهامات به حکومت ایران اجازه داد که با عنوان" حفظ امنیت ملی" دامنه وسیعی از فعالیتهای صلح طلبانه را به طور مستبدانه مجازات کنند. این رفتار که نقض آشکار حقوق بشر بین المللی می باشد، شامل تهران نیز می شود.&lt;br /&gt;این 7 بهایی به همراه لااقل 20 بهایی دیگر که در ایران زندانی هستند، تهدیدی برای امنیت ملی به حساب نمی آیند بلکه تنها به دلیل اعتقادات و فعالیتهای صلح طلبانه شان در زندان به سر می برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنان حاضر به تعامل با رژیم جمهوری اسلامی مخالفتی بوده اند اما در برابر فشارهایی که به منظور ترک عقایدشان بر آنها تحمیل شد، تسلیم نگشته اند با علم به اینکه تصمیماتشان می تواند دلالتهای ضمنی گسترده ای بر 350000 بهایی ساکن ایران و همچنین سایر اقلیتهای مذهبی داشته باشد.&lt;br /&gt;مهوش، فریبا و 5 همکار مرد آنها در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران محاکمه خواهند شد. این شعبه همان محلی ست که مرا با اتهام جعلی جاسوسی متهم داشته و به 8 سال حبس محکوم نمود.&lt;br /&gt;من بسیار خوشحالم که موضوع اتهامم توجهات فزاینده بین المللی را جلب نمود و منجر به آزادیم گردید.&lt;br /&gt;موضوع بهاییان نیز باید مورد توجه قرار گیرد. دولت ایالات متحده و جامعه بین المللی می توانند تلاشهایشان را به اشد قوا برای مطرح کردن این موضوع بیفزایند و حکومت ایران را برای رد اتهامات علیه بهاییان تحت فشار قرار داده و هر چه زودتر ایشان را آزاد نمایند.&lt;br /&gt;از توجه فوری شما برای رسیدگی به این مسئله در جایی که زندگی تعداد بیشماری از مردم بی گناه می تواند در معرض خطر قرار گیرد، متشکرم. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-weight:bold;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-4793364702916087361?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/4793364702916087361/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_11.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4793364702916087361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4793364702916087361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post_11.html' title='ترجمه نامه رکسانا صابری در خصوص عطف توجه به وضعیت یاران ایران'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-4140965232063265990</id><published>2009-07-03T13:52:00.000-07:00</published><updated>2009-07-03T13:55:50.763-07:00</updated><title type='text'>قرائن موجود در کتب آسمانی در باره قائم (عرفان وفایی</title><content type='html'>پیشگفتار:  &lt;br /&gt;   وجود بشارات در مورد مظاهر مقدسه که در تمامی کتب آسمانی به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بیان شده  در برخی نفوس به شناختن مظهر ظهور کمک کرده ولی در برخی افراد ، همان جملات و مطالب ظاهری که به صورت رمز بیان شده ، خود حجابی برای گمراهان شده است  که در گمراهی خویش بمانند. تأویلات و تفسیرات علمای هر عصر نیز بر این گمراهی دامن زده و دیدن نور حقیقت را بیش از پیش سخت کرده است. چنانچه حضرت عبدالبها درخصوص بشاراتی که در انجیل وجود دارد،  فرموده اند :" ...و این عادت کل امم است که از معانی محکمه ی آیات الهیه چشم میپوشند و به تأویلات وهمیه ی متشابهه متشبث میشوند . "     بنابر این این بشارات موجود در کتب الهیه نمیتوانند دلیل بر حقانیت مظاهر ظهور باشد.این مهم  در مورد حقانیت حضرت اعلی و حضرت بهاءالله نیز صادق است  و نباید این بشارات را به جای آیات الهیه ،  از دلایل اساسیه ی اثبات حقانیت  دو ظهور حضرت بهاالله و حضرت باب دانست .  حضرت باب این دلایل را از جمله  در کتاب  "دلائل سبعه " ،  از اقترانات ( قرائن ) ظهور خویش  دانسته اند .&lt;br /&gt;   در قرآن کریم  در سوره ی انفال ،آیه ی 7 میفرمایند : "وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ " ( خداوند حقانیت مظهر حق را با کلماتش اثبات میکند . )    پس دلیل حقانیت تمامی مظاهر ظهور از جمله این دو ظهور حضرت بهاالله و حضرت باب ، آثار مبارکه ی آن دو بزرگوار است که دارای دخائر عظیمه برای عالم بشریت است . این آثار درمان درد و هدایتگر بشریت است . همین هدایتگری کتب مقدسه است که اعجاز به شمار میاید و معجزه ی اصلی پیامبران نیز ، هدایتگر بودن آنهاست .&lt;br /&gt;   بنابر این در کنار آیات الهی که دلیل اصلی بر حقانیت ظهور حضرت باب است ، دانستن بشارات کتب آسمانی قبل و احادیث  با عنوان  " اقترانات " کمک به درک حقانیت آن حضرت میکند .  در این مقاله سعی کرده ام که به صورت کلیشه ای ، بشارات موجود را درباره ی نام و نشان قائم، سال ظهور قائم ، محل ظهور قائم ، پیروان ایشان و آزار و اذیت و شهادت وتجدید احکام ایشان و ...  جمع بندی کرده و به شما عزیزان ارائه دهم. البته این مقاله نهر کوچکی از دریای وسیع اقترانات موجود است که ان شائ الله پیوسته تکمیل میگردد .&lt;br /&gt;عرفان وفایی&lt;br /&gt;فروردین 88 &lt;br /&gt;آیاتی از قرآن در مورد تداوم ارسال پیامبران : &lt;br /&gt;سوره ی الاسرا ، آیه های 77 و 78  :&lt;br /&gt;    "سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا "   (سنتى كه همواره در ميان [امتهاى] فرستادگانى كه پيش از تو گسيل داشته‏ايم [جارى] بوده است و براى سنت [و قانون] ما تغييرى نخواهى يافت )&lt;br /&gt; " أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " ( نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپادار و [نيز] نماز صبح را زيرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است ) &lt;br /&gt;هیچ ترجمه ای برای آیه ی 77 ، زیبا تر و گویا تر از ترجمی ی مولانا - بزرگترین اسلام شناس و قرآن شناس – نیست :&lt;br /&gt;گفت در قرآن خدا با عقل کل                       سنت ما بود ارسال رسل &lt;br /&gt;سنت الله را زپی تحویل نیست                      زان در ارسال رسل تعطیل نیست&lt;br /&gt;نام و نشان قائم :&lt;br /&gt;پيامبر اكرم،صلى‏الله عليه‏وآله، درباره سيرت و روش كلى او فرمودند: &lt;br /&gt; " القائم من ولدى اسمه اسمى و كنية كنيتى و شمائله شمائلى و سنة سنتى يقيم‏الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب‏الله عزوجل‏" &lt;br /&gt;قائم از فرزندان من، همنام و هم كنيه من است، خوى او خوى من سيرت او سيرت من مى‏باشد. مردم را بر ملت و دين من وادار مى‏نمايد و آنان را به سوى كتاب خدا (قرآن) فرا مى‏خواند. (1)&lt;br /&gt;سال ظهورقائم :  &lt;br /&gt;در آیه ی 78 لغت " غسق " به حروف ابجد ، عدد 1260 ( سال ظهور حضرت باب ) میشود . برخی این آیه را به معنی ظاهری برپاداشتن نماز و زمان آن در نظر گرفته اند. در صورتی که با توجه به محتوای سوره، متوجه میشویم که این سوره راجع به طرح احکام نیست . پس معنی ظاهری با خود آیه که درست پس از آیه ی     "سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا "  آمده است ، در تناقض است . پس به برهان ثابت شد که مفهوم اصلی این آیه ، عمر اسلام است . یعنی طلوع فجر اسلام تا غروب آن و اینکه قرآن جدید در 1260 میاید .&lt;br /&gt;سوره ی الاعراف ، آیه های 27و و28 29و 30:&lt;br /&gt; این آیه ها توضیحی راجع به روز قیامت و خصوصیات آن است و ابدا به معنی اتفاق های ظاهری در روز قیامت نیست بلکه با توجه به این آیات ، در آن روز "گروهى را هدايت نموده و گروهى گمراهى بر آنان ثابت‏شده است " .&lt;br /&gt;امام صادق نیز فرمودند  :" اذا قام قائمه ، قامه القیامه " &lt;br /&gt;سوره ی الاعراف ، آیه ی34 :&lt;br /&gt;" وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ " (براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه [مى‏توانند] ساعتى آن را پس اندازند و نه پيش ) &lt;br /&gt;در مورد این آیه لازم به توضیح است که مدعیان خاتمیت پیامبر ، این آیه را خطاب به قوم های بنی اسراییل که قبل از حضرت محمد بوده اند ، میدانند. اما با نگاهی دوباره به موضوع این سوره ، متوجه خواهیم شد که این آیه مربوط به احکام مسلمین است نه هیچ قوم دیگری ( از جمله معرفی مسجد .) بنابراین این آیه از سوره نیز ، خطاب به مسلمین است. &lt;br /&gt;ابن عربی در " فتوحات مکیه " از قول حضرت علی مینویسد : " در سال غرس  (1260) شجره ی هدایت الهی در زمین کاشته خواهد شد."&lt;br /&gt;ابن عربی و شیخ احمد احسایی ( پیش از ایمان ) از قول امام صادق ذکر کرده اند که : "  و فی سنه الستین ، یظهر امره و یئلو ذکره "  یعنی در سال 60 ( به تصریح ابن عربی سال 1260 ) ظهور الهی ظاهر میشود و ذکر او مرتفع میگردد.&lt;br /&gt;سوره سجده آیه 5 :&lt;br /&gt;  " يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ "   (كار [جهان] را از آسمان تا زمين اداره مى‏كند آنگاه در روزى كه مقدارش آن چنان كه شما برمى‏شماريد هزار سال است به سوى او بالا مى‏رود .)&lt;br /&gt;این آیه اشاره به هزار ساله بودن دوره ی پیامبر است ؛ که با احتساب 260 سال دوره ی امامت ، کل دوره ی اسلام 1260 سال میشود . (همان سال ظهور حضرت باب )&lt;br /&gt;  محل ظهور قائم :  &lt;br /&gt;در " دار المنظم " ( کتاب معتبر تفسیری ) در خصوص مهدی  در تفسیر یک حدیث چنین آمده که : " یولد فی الفرس " یعنی امام زمان در فارس تولد میشود. &lt;br /&gt;حضرت محمد نیز در توضیح قیامت میفرمایند : " لو کان العلم فی الثریا لناله رجال من فارس "   ( دانش اگر در ثریا هم باشد ، مردانی از سرزمین فارس بر آن دست خواهند یافت .)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهادت قائم :  &lt;br /&gt; در صفحه 908 مهدی موعود و 436 ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار آمده است:  در غیبت نعمانی از ابو بصیر از حضرت صادق نقل کرده که گفت: پدرم فرمود:  " لابدنا من آذربیجان لا یقوم لها شئی فاذا کان ذلک فکونوا احلاس بیوتکم و البدوا ما البدنا فاذا تحرک محرک فاسعوا الیه و لو حبوا و الله لکانی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس علی الکتاب جدید علی العرب شدید" ، یعنی  ناچار ما (اهل بیت) را در آذربایجان واقعه ای پیش آید که هیچ چیز نمی تواند با آن برابری کند.&lt;br /&gt;در جای دیگر آمده است که :  " داعِ الغَنَم ، یقتله الشاهِ العَجَم "   ( شبان گوسفندان را پادشاه ایرانی  خواهد کشت .) که شبان در آثار مسیحی ، منظور پیامبران است.&lt;br /&gt;در روضه کافی صفحه198 معاویه بن وهب روایت کند که حضرت امام  صادق علیه السلام به شعر ابن ابی تمثیل جسته و فرموده اند:&lt;br /&gt; " در زورا هشتاد هزار نفر در نزدیکی صبح مانند قربانی کردن شتران سرهایشان بریده خواهد شد.سپس فرمودند : زورا را میشناسی ؟ گفتم فدایت شوم میگویند بغداد است . فرمود نه به ری رفته ای ؟ عرض کردم بلی . فرمود بازار حیوان فروشان رفته ای . عرض کردم بله.   فرمود کوه سیاهی در دست راست جاده دیده ای ؟ عرض کردم بله. فرمود زورا آنجاست و در آنجا است که کشته میشوند هشتاد هزار نفر که هشتاد نفر ایشان از اولاد فلان هستند که همه ایشان صلاحیت خلافت دارند.گفتم جانم فدایت چه کسی ایشان را میکشد.؟ فرمود ایشان را اولاد عجم میکشد. " &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشمنان قائم :  &lt;br /&gt;در " عوالم " (از دیگر کتب مشهور تفسیری ) آمده است که : " یظهر من بنی هاشن صبیٌ ذو الکتابٍ و احکام ٍ جدید . الی ان قالَ و اکثرُ اعدائه العلما "      ( جوانی از بنی هاشم مردم را به احکام جدید فرا میخواند و اکثر دشمنانش  علما هستند .) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدید بودن احکام و سنت قائم :  &lt;br /&gt;امام صادق ،عليه‏السلام، فرمود: &lt;br /&gt; اذا خرج‏القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد "..." &lt;br /&gt;هنگامى كه قائم خروج كند امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داورى تازه‏اى با خود مى‏آورد. (2) &lt;br /&gt;و نيز آن حضرت،عليه‏السلام، فرمود: هرگاه قيام كند: &lt;br /&gt;"جاء بامر جديد كما دعا رسول‏الله،صلى‏الله عليه‏وآله، فى بدوالاسلام‏" به امر جديد خواهد آمد چنانكه پيامبر اكرم در ابتداى امر به امر جديد دعوت كرد . (3)  "&lt;br /&gt;امام باقر ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد: "فوالله لكانى انظر اليه بين‏الركن والمقام يبايع‏الناس بامر جديد و كتاب جديد و سلطان جديد من‏السماء " &lt;br /&gt;به خدا قسم گويا مى‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مى‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتى تازه از آسمان. &lt;br /&gt; در روايتى ديگر از امام صادق ، عليه‏السلام، مى‏خوانيم كه فرمود: " اذا خرج‏القائم جاء بامر جديد كما دعى رسول‏الله فى بدءالاسلام الى امر جديد" &lt;br /&gt;هنگامى كه قائم ظهور مى‏كند آئين جديدى با خود مى‏آورد، همچنان‏كه رسول خدا در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مى‏كرد. (4) &lt;br /&gt;يكى از دوستان امام صادق ، عليه‏السلام، به نام «عبدالله بن عطا» مى‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدى چگونه است؟ فرمود: &lt;br /&gt;" يصنع ما صنع رسول‏الله صلى‏الله و عليه و آله، يهدم ما كان قبله كماهدم رسول‏الله، امرالجاهلية و يستانف الاسلام جديدا " &lt;br /&gt;"همان كارى را كه رسول خدا انجام داده انجام مى‏دهد، بدعتهاى موجود را ويران مى‏كند همچنان‏كه رسول خدا اساس جاهليت را ويران ساخت و اسلام را نوسازى مى‏نمايد . (5)  &lt;br /&gt;امام‏صادق،عليه‏السلام،فرمود: &lt;br /&gt;" اذا قام‏القائم دعاالناس الى‏الاسلام جديدا و هداهم الى امر قدثر و ضل عنه‏الجمهور و انما سمى‏القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى‏القائم لقيامة بالحق‏" &lt;br /&gt;وقتى قائم قيام كند مردم را به اسلام جدیدی فراخواند و آنان را به امرى كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامه مردم از او به گمراهى افتاده‏اند و از آن جهت قائم مهدى ناميده شده كه راهنمايى مى‏كند به امرى كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام و به حق است. (6) &lt;br /&gt;نعمانى در كتاب الغيبة از ابوبصير و او از كامل از امام باقر ، عليه‏السلام، روايت كرده كه فرمود: " ان قائمنا اذاقام دعى‏الناس الى امر جديد كما دعى‏اليه رسول‏الله و ان‏الاسلام‏بداغريباو سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء" &lt;br /&gt;وقتى قائم ما قيام مى‏كند مردم را به امر تازه‏اى دعوت مى‏نمايد چنانكه پيغمبر ،صلى‏الله‏وعليه‏وآله، مردم را بدينگونه دعوت نمود، اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودى مانند روز اول غريب مى‏شود، پس خوش به حال غربا. (7) &lt;br /&gt;در روايتى از امام‏صادق ، عليه‏السلام، آمده است: &lt;br /&gt;" اذا قام‏القائم سار بسيرة رسول‏الله الاانه يبين‏آثار محمدصلى‏الله و عليه‏وآله‏" &lt;br /&gt;وقتى قائم قيام كرد به سيرت رسول خدا رفتار مى‏كند وليكن آثار محمد ، صلى‏الله و عليه و آله، را تفسير و بيان مى‏نمايد. (8) &lt;br /&gt;ابوبصير از امام باقر، عليه‏السلام، در يك حديث طولانى روايت مى‏كند كه فرمود: &lt;br /&gt;"اذا قام‏القائم سارالى‏الكوفه فهدم بااربعه مساجد ولم يبق مسجد على وجه‏الارض له شرف الا هدمها وجعلهاجماءوسع‏الطريق‏الاعظم‏"  &lt;br /&gt;هنگامى كه امام قائم قيام كند به كوفه رود و در آنجا چهار مسجد را ويران كند و مسجد كنگره‏دارى در روى زمين نباشد جز اين كه حضرت آن را خراب و هموار سازد و راههاى بزرگ (شاهراهها) را وسيع گرداند و هر بالكنى كه از خانه‏ها به كوچه آمده باشد، خراب كند و سر در خانه‏ها و ناودانهايى كه در كوچه‏هاست از ميان بردارد و هيچ بدعتى به جاى نگذارد جز اين كه از ميان ببرد و سنتى به جاى ننهد جز اينكه آن را بپا دارد... (9) &lt;br /&gt;امام‏حسن‏عسكرى، عليه‏السلام، فرمود: &lt;br /&gt;"اذاقام‏القائم‏امربهدم‏المنار والمقاصيرالتى فى‏المساجد" &lt;br /&gt;هنگامى كه قائم قيام كند دستور مى‏دهد مناره‏ها و اتاقهايى را كه در مساجد مى‏سازند، خراب نمايد. &lt;br /&gt;راوى مى‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كارى مى‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكرى ،عليه‏السلام، روكرد به جانب من و فرمود: &lt;br /&gt;"معنى هذا انها متحدثة مبتدعه لم‏يبنها نبى و لاحجة‏" &lt;br /&gt;معنى اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتى است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است. &lt;br /&gt;حدیثی است که امام صادق (ع) می فرمایند: " و لقد یظهر صبی من بنی هاشم و یامر الناس ببیعته و هو ذو کتاب جدید، یبایع الناس بکتاب جدید، علی العرب شدید. فان سمعتم منه شیئا فاسرعوا الیه"&lt;br /&gt;حضرت بهاءالله در خصوص این حدیث می فرمایند: " خوب وصیت ائمه دین و سرج یقین را عمل نمودند. با اینکه می فرماید: اگر شنیدید که جوانی از بنی هاشم ظاهر شد و می خواند مردم را به کتاب جدید الهی و احکام بدیع ربانی بشتابید بسوی او، مع ذلک جمیع حکم کفر و خروج از ایمان به آن سیّد امکان دادند و نرفتند بسوی آن نور هاشمی و ظهور سبحانی مگر با شمشیرهای کشیده و قلب های پر کینه" .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلایای وارد بر قائم و پیروان ایشان  :  &lt;br /&gt;در باره اصحاب حضرت قائم نيز در احاديث و اخبار چنين آمده است كه آنان به خاطر ايمان ، به بلايا و مصائب گرفتار خواهند شد . اصحاب قائم كشته خواهند شد سوخته خواهند شد و زمين از خون آنان رنگين خواهد گشت اين مطلب بطور وضوح در صحيفه فاطميه كه در اكثر كتب اهل تشيع مندرج ميباشد مذكور است .&lt;br /&gt;شيخ كليني در اصول كافي و كتاب وافي و مجلسي در بحار الانوار و شيخ صدوق در اكمال الدين و اتمام النعمه و شيخ رجب برسي در مشارق انوار اليقين صفحه 126 و شيخ طوسي در كتاب الغيبه و شيخ احمد احسايي در شرح الزياره و سيد هاشم بحراني در غايت المرام اين صحيفه را نقل مي نمايد و قسمتي از آن كه در باره اصحاب قائم ذكر شده است چنين است :&lt;br /&gt; " و عليه موسي و بهاء عيسي و صبر ايوب فيذل اوليائه في زمانه تتهادي رئوسهم كما تتهادي رئوس الترك و الديلم فيقتلون و يحرقون و يكونون خائفين مرعوبين يصبغ الارض من دمائهم و يفنواالويل و رنه في نسائهم اولئك اوليائي حقا. "  &lt;br /&gt; يعني با قائم است كمال موسي و روشني عيسي و صبر ايوب پس ذليل خواهند شد دوستان او در زمان او به هديه فرستاده خواهد شد سرهاي آنها همانطوريكه سرهاي ترك و ديلم به هديه فرستاده شد پس آنها كشته خواهند شد و سوخته خواهند شد و خائف و مرعوب خواهند گشت زمين رنگين خواهد شد از خون آنان و بلند خواهد شد ناله و گريه از زنهاي آنان و آنان اولياي برحق ما خواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحقیق و جمع آوری : عرفان وفایی &lt;br /&gt;نوروز 88 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پى‏نوشتها: &lt;br /&gt;1) المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏352. &lt;br /&gt;2) الحرالعاملى، محمدبن‏الحسن، اثبات‏الهداة، ج‏3، ص 542، ح 521 . &lt;br /&gt;3) المفيد، محمدبن‏محمدبن نعمان ،ارشاد، خطبه‏343. &lt;br /&gt;4) المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 338. &lt;br /&gt;5) همان، ص 352. &lt;br /&gt;6)المفيد، محمدبن‏محمدبن نعمان ، الارشاد، ص‏343. &lt;br /&gt;7)النعمانى، محمدبن ابراهيم،الغيبة، ص‏172; المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص‏366. &lt;br /&gt;8)الطوسى، محمدبن‏الحسن، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52; الحرالعاملى ، محمدبن الحسن، همان، ج‏3، ص 454; المجلسى، محمدباقر، ج 52، ص 381. &lt;br /&gt;9) كتاب‏الغيبة ،ص 131.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-4140965232063265990?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/4140965232063265990/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4140965232063265990'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/4140965232063265990'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='قرائن موجود در کتب آسمانی در باره قائم (عرفان وفایی'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7266701522724576872.post-7979051860132033258</id><published>2009-06-30T13:44:00.000-07:00</published><updated>2009-06-30T13:49:03.699-07:00</updated><title type='text'>آبندون(یا نمایی از سیر ساختار شکنی)</title><content type='html'>&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CERFANV%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;link rel="themeData" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CERFANV%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"&gt;&lt;link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CERFANV%7E1%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:trackmoves/&gt;   &lt;w:trackformatting/&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:donotpromoteqf/&gt;   &lt;w:lidthemeother&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;   &lt;w:lidthemeasian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;   &lt;w:lidthemecomplexscript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;    &lt;w:splitpgbreakandparamark/&gt;    &lt;w:dontvertaligncellwithsp/&gt;    &lt;w:dontbreakconstrainedforcedtables/&gt;    &lt;w:dontvertalignintxbx/&gt;    &lt;w:word11kerningpairs/&gt;    &lt;w:cachedcolbalance/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;   &lt;m:mathpr&gt;    &lt;m:mathfont val="Cambria Math"&gt;    &lt;m:brkbin val="before"&gt;    &lt;m:brkbinsub val="--"&gt;    &lt;m:smallfrac val="off"&gt;    &lt;m:dispdef/&gt;    &lt;m:lmargin val="0"&gt;    &lt;m:rmargin val="0"&gt;    &lt;m:defjc val="centerGroup"&gt;    &lt;m:wrapindent val="1440"&gt;    &lt;m:intlim val="subSup"&gt;    &lt;m:narylim val="undOvr"&gt;   &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" defunhidewhenused="true" defsemihidden="true" defqformat="false" defpriority="99" latentstylecount="267"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="0" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Normal"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="heading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="9" qformat="true" name="heading 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 7"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 8"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" name="toc 9"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="35" qformat="true" name="caption"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="10" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" name="Default Paragraph Font"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="11" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtitle"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="22" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Strong"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="20" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="59" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Table Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Placeholder Text"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="1" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="No Spacing"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" unhidewhenused="false" name="Revision"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="34" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="List Paragraph"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="29" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="30" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Quote"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 1"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 2"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 3"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 4"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 5"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="60" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="61" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="62" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Light Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="63" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="64" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Shading 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="65" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="66" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium List 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="67" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 1 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="68" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 2 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="69" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Medium Grid 3 Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="70" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Dark List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="71" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Shading Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="72" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful List Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="73" semihidden="false" unhidewhenused="false" name="Colorful Grid Accent 6"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="19" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="21" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Emphasis"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="31" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Subtle Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="32" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Intense Reference"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="33" semihidden="false" unhidewhenused="false" qformat="true" name="Book Title"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="37" name="Bibliography"&gt;   &lt;w:lsdexception locked="false" priority="39" qformat="true" name="TOC Heading"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:Cambria; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073741899 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0in; 	margin-right:0in; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0in; 	text-align:justify; 	line-height:150%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-ansi-language:EN-CA; 	mso-bidi-language:FA;} h1 	{mso-style-priority:9; 	mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-link:"Heading 1 Char"; 	mso-margin-top-alt:auto; 	margin-right:0in; 	mso-margin-bottom-alt:auto; 	margin-left:0in; 	mso-pagination:widow-orphan; 	mso-outline-level:1; 	font-size:24.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;} span.Heading1Char 	{mso-style-name:"Heading 1 Char"; 	mso-style-priority:9; 	mso-style-unhide:no; 	mso-style-locked:yes; 	mso-style-link:"Heading 1"; 	mso-ansi-font-size:24.0pt; 	mso-bidi-font-size:24.0pt; 	font-family:"Times New Roman","serif"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-font-kerning:18.0pt; 	font-weight:bold;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	font-size:10.0pt; 	mso-ansi-font-size:10.0pt; 	mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 	{size:8.5in 11.0in; 	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; 	mso-header-margin:.5in; 	mso-footer-margin:.5in; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-priority:99; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-theme-font:minor-fareast; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:Arial; 	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;در نقطه ای دور از شهر ، آنجا که روزهایش خالی از هیاهوی پلیدِ شهری و شب هایش آکنده از ستاره هایی که در آسمان شبِ هیچ شهری وجود ندارد ، " آبندون " ی (آبگیری) قرار دارد.آن آبندون آنچنان ثابت و استوار بر جای خویش آرمیده است که گویی خودش خواسته که بدور از تلاطم های در یا ها باشد و گویی خود با عزم و اراده ی راسخ خود ، این مکان را برای با تنهاییِ خود تنها بودن را برگزیده است .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;این آبندون ، زمین های ما را آبیاری می کند . شالی های ما را سیر آب میکند .و محصولات مان را با عصاره ی وجود خویش در دامانش پرورش میدهند .&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;در حرکات دایره وار آب آن ، هزاران خاطره از چشم هایی که به آن نگریسته است نهفته است .نهفته نه ! نمایان است .برخی از آن چشم ها به یاری آن را نگریسته . برخی با درد و برخی دیگر با غضب و برخی هم بدون تفاوت بدان نگریسته است . امواج کوچک آن که بر اثر باد مخالف ایجاد میشود ، تپش قلب کسانی&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;را که&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;با&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;او درد دل کرده اند ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;تداعی میکند .&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;در ساحل گرداگرد آن ، ردپا هایی نمایان است . ردپاهایی از کسانی که او را محرم رازهای خویش کرده اند . و شاید هم کسانی که تنها خواسته اند ازاو استفاده – شاید هم سوءاستفاده -&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کنند و هدف دیگری نداشته اند . یکسان نبودن آن ردپا ها شاید بیانگر این است که آبندون ما&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;، به حمایت از همه چیز و همه کس&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;، از هر قشری از جامعه ی انسانی و یا از هر عالمی از عوالم چهار گانه (جماد – نبات – حیوان – انسان ) بر خا سته است .&lt;span style=""&gt;                                                                                         &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145);" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;اگر عمیق بنگری ، خواهی دید که در اعماق وجود آن چقدر سنگ های سنگ دل غرق شده اند .سنگ هایی که یا از دست طبیعت و یا از فکر و دست انسان ها ، به سوی آن آبندون ، رها شده است .اما هیچ کدام به بزرگی آن آبندون نبوده اند که بتوانند آن را محو کنند و در پشت خویش پنهان دارند.بر عکس خود درون آن غرق شده اند .&lt;span style=""&gt;                                                                                 &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                      &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;شاید روزی برسد که آن آبندون تغییر کند ، فنا شود ، محو شود ، جاری شود و جایگزین گردد.و یا روزی برسد که آن را تغییر دهند ، فنا کنند . محو نمایند و جاری و جایگزینش سازند. آری این تعبیر دوم عاقلانه تر و بهتر است . چراکه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;کسی آن آبندون را برای استفاده ی خودش و برای تحت پوشش در آوردن نیاز هایش توسط آن ، ایجاد کرده است .&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و آن تنها آن کس است که قدرت چنین تغییر دادنی را دارد . اما چرا؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاید روزی برسد که دیگر ایستا بودن آن آبندون با تمام نیکی هایی که در حق "صاحبانش"کرده است ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برای کسی مفید نباشد .&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;شاید روزی برسد " احتیاج " به جاری شدن و جایگزین شدن آن آبندونی باشد که گویی مثل " جامه " ای بزرگ ،&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;" جامعه " را درون خود ، پوشش داده است.&lt;span style=""&gt;                                                                                                         &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;آری ، آن روز روزی است که نیاز ها ترقی و تغییر می کند . آن روز روزی است که مفهوم زندگی بخشیدن و تحت پوشش قرار دادن ،مفهوم کمک و نیکی در جامعه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;عوض می شود . آن روز روزی است که فریاد " ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ..... موجیم که آسودگی ما عدم ماست " از بلندای مناره های نیاز ، به گوش می رسد . آن روز روزی است که آن آبندون اگر بخواهد همچنان به وظیفه ی خود عمل کند ، باید خود را در خود نابود کند و جاری شود و از قالبی به قالب دیگر در آید. نمی دانم چه قالبی .چندان مهم هم نیست . آن چه که اهمیت دارد اینست که جوابگوی نیاز دوره ی جدید باشد .&lt;span style=""&gt;                                  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;نمی دانم ! شاید خود آبندون هم راضی باشد که برای حیات بخشیدن ، از این پس، خود را فنا کند .ساختار خویش را تغییر دهد و حصار هایی که او را در زندان خاک محصور کرده را از بین ببرد و جاری شود . شاید هم راضی نباشد .که این عاقلانه تر است . چراکه همیشه تغییر ساختار مشکل است .و او میخواهد که ساختاری را که بدان خو گرفته را نگه دارد.وقتی ساختاری شکسته میشود ، مانند دریدن&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;" جامه " از تن " جامعه " است . اگر که ساختار و جامه ای دیگر نباشد که در حین شکستن و دریدن ساختار و جامه ی قبلی ، جای آن را بگیرد ، عریانی جامعه نمایان می شود . آیا جامعه باید تا شکل گرفتن ساختار بعدی ، جامه ی عریانی بر تن و فکر سردرگمی در سر داشته باشد ؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شاید بشود کمی به حرف دل آن آبندون گوش فرا داد. بگذاریم به او و به خویش کمک کنیم . بگذاریم که ناگاه نابود نشود .برخی از حصار های اطرافش را سالم بگذاریم.تا حداقل برای خودمان تا ایجاد ساختار بعدی ، پوششی باشد .&lt;span style=""&gt;        &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;آری ! جامعه همچون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;مردم آن سرزمین و فرهنگ و قوانین حاکم بر آن ، همان آبندون مهربان است که حق پدری بر گردن تمامی افراد آن جامعه دارد. فکر و اعمال مردم با عصاره ی وجود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگ آبیاری و غنی شده است .در ساحل آن فکر های جدیدی روییده که از آن تغذیه می شود . فرهنگ شاهد درددل تاریخی که ازاو در گذر بوده است ، بوده.&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;چه سنگ ها که از دست مخالفین خود ، به جان خویش خریده که تمامی آن سنگ ها را با مشاهده ی عمق تاریخ ، میشناسیم . و چه امواج کوچکی که توسط یک تفکر مخالف بر " سطح&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;" آن شکل گرفته&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و باعث پراکندن آب آن به اطراف و ترویج نا خواسته آن شده است .&lt;span style=""&gt;                                                                        &lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;                                                     &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;فرهنگ هر جامعه از نحوه ی استفاده هر کس از او ، آگاه است .او می بیند .او حس میکند .&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;برخی آن را تکامل بخشیده اند و برخی فقط استفاده کرده اند . برخی هم از برخی قسمت های فرهنگ ، سو استفاده کرده اند. فرهنگ بسیار مقاوم و صبور است .نمی خواهد که به شکل دیگری در آید و فرهنگ دیگری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;جای او را بگیرد .شاید به همین دلیل است که سنگ های مخالفین را در عمیق ترین قسمت خویش به دست فراموشی می سپارد. به فراموشی می سپارد؟ خیر . چون تاریخ هیچگاه پاک نخواهد شد .ولی در چشم برخی مردم ، حداقل دیده نخواهد شد . برای آن فرهنگ یا آبندون ، همین کافی است .&lt;span style=""&gt;                         &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;اما با تغییرات مصالح و شرایط جامعه چه می توان کرد؟&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگ کهنه دیگر توانایی پوشش جامعه ی جدید را ندارد.در برخی راهکار ها به بن بست می رسد . پس چه باید کرد؟ آیا تغییر فرهنگ و شکستن آن خیانت به آن است؟ خیانت به پدری که با صبوری&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;نسل هایی را در دامان خود پرورانده و به آنها تفکر بخشیده است؟&lt;span style=""&gt;   &lt;/span&gt;اما چاره ای نیست . جامعه نیازمند پیشرفت است .چراکه زمان برای او نمی ایستد و شرایط و نیاز ها در برابرش تسلیم نمی شوند. فرهنگ مجبور است که خود را با " شرایط " و "نیاز" ها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;وفق&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;دهد. مجبور است که پا به پای زمان پیش رود.&lt;span style=""&gt;                                                                  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;شاید بتوان کاری کرد که " نه سیخ بسوزد و نه کباب " . کاری که جامعه به راه خویش پیش رود و&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فرهنگ نیز به کلی محو نشود و تغییر نکند . جامعه باید بداند در صورت عدم وجود هیچ فرهنگی ، دچار بیماری " بی فرهنگی " میشود .پس عاقلانه ترین کار در چنین شرایطی ، شکستن برخی از ساختار های فرهنگ است. آن ساختار هایی که اطمینان بیشتری در کم بودن نیاز آنها وجود دارد. بگذاریم فرهنگ تولید شده به این روش ، خود هم صحبت فرهنگ کهنه شود و با هم کنار بیایند . بگذاریم مار فرهنگ ،پوست کهنه ی خود را پس از شکل گرفتن جایگزین آن ، از تن به در کند .&lt;span style=""&gt;                                                &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: right; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;عرفان وفایی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;h1 dir="rtl" style="margin: 24pt 0in 0.0001pt; text-align: right; line-height: 115%; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: red; font-weight: normal;" lang="FA"&gt;19&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;/11/86 (&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: red; font-weight: normal;" lang="FA"&gt;9&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 14pt; line-height: 115%; color: rgb(54, 95, 145); font-weight: normal;" lang="FA"&gt;/مارس 2007 ) &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7266701522724576872-7979051860132033258?l=noordarghafas.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://noordarghafas.blogspot.com/feeds/7979051860132033258/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/06/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7979051860132033258'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7266701522724576872/posts/default/7979051860132033258'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://noordarghafas.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='آبندون(یا نمایی از سیر ساختار شکنی)'/><author><name>N 0 0 R dar Ghafas</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17457056504860482599</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
